سفر نامه صعود به قله 5671متري دماوند

 

بسمه تعالی

 

روز دوشنبه مورخ 16/5/84 ساعت 15 زمان موعد جهت عزیمت به استان مازندران جهت صعود قله 5671 متری دماوند بود که همه بچه های گروه رأس ساعت 15 در میدان بسیج خرم آباد سوار بر وسیله نقلیه به رانندگی آقای سگوند می شوند که پس از طی مسافتی حدوداً 30 کیلومتر در جاده از خرم آباد بروجرد وسیله نقلیه دچار اشکال می شود که پس از رفع اشکال مجدداً حرکت را از سر می گیریم که بعد از گذشتن شهر زاغه مجدداً وسیله نقلیه دچار مشکل می شود و ماشین جوش می آورد و در کنار چشمه کنار این شهرستان ماشین را خنک می کنیم و روز از نو روزی از نو حرکت را از سر می گیریم و باز هم وسیله نقلیه بعد از گذشتن از پل هرو در گردنه زالیان مجدداً همان بلا گریبان گیر وسیله نقلیه گروه می شود خلاصه اینکه با هزار زحمت و دعا خود را به شهرستان بروجرد می رسانیم و با توجه به هماهنگی های بعمل آمده و مساعدت های بیدریغ آقایان دکتر سید ضیاء الدین حجازی – دکتر نادر طرهانی نژاد هاشم صیدی بهاروند و دکتر علوی ( به ترتسب مدیر حوزه ریاست دانشگاه ، معاونت محترم پشتیبانی و دبیر کمیته رفاهی و مدیر نیروی انسانی دانشگاه و مدیر شبکه بهداشت و درمان شهرستان بروجرد) وسیله نقلیه جایگزین در اختیار گروه قرار گرفت و آقای دوشابی با سوار شدن بر مرکب بچه های گروه را برای رسیدن به مقصد حرکت می دهد و ساعت 8 شب به شهرستان اراک می رسیم و همانجا را جهت صرف شام و اقامه نماز انتخاب می کنیم و پس از صرف شام حرکت را جهت زیارت حضرت فاطمه معصومه در شهرستان قم پی می گیریم و پس از رسیدن به قم همه بچه های گروه 30 دقیقه را جهت زیارت در اختیار خود به راز و نیاز می پردازند و سپس سوار شدن بر وسیله نقلیه حرکت را جهت رسیدن به خوابگاه در تهران را آغار می نمائیم و ساعت یک بامداد روز سه شنبه را نشان می دهد که به خوابگاه می رسیم و همه اعضای گروه پس از گرفتن دوش گرم حمام خستگی و ساعت سفر را از تن به در می کننند و به استراحت و خواب می روند تا صبح روز پس از اقامه نماز پر فیض صیح حرکت را مجدداً آغاز نمایند و صبح ساعت پنج صبح پس از اقامه نماز صبح حرکت به سوی پناهگار گوسفند سرا ( پناهگاه مسجد صاحب الزمان) در دامنه قله دماوند آغاز خود را به سوی سردار و جاده آرام  - کج می کنیم و ساعت حدوداً 10 صبح را نشان می دهد. که به کوسفند سرا می رسیم و پس از پیاده شدن و پائین آوردن وسایل لازم کوهنوردی و صرف صبحانه و آبگیری حرکت را به مقصد پناه گاه دوم یا همان بارگاه در ارتفا 4200 متری قله آغاز می کنیم و پس از 5 ساعت کوهپیمائی ساعت 15 عصر به بارگاه می رسیم که در بدو ورود با بارش باران و برف همراه است و ارتفاع با سوز و سرما حسابی از بچه های گروه پذیرایی می کند و با توجه به ظرفیت کم و کوچکی پناهگاه و نبود جا ضمن اینکه در حال ساخت یک باب پناه گاه می باشند و وسایل ساختمان را بدون وقفه با هلی کوپتر به آنجام منتقل می کنند تقریباً همگی گروههای اعزامی جهت صعود را حس می کنند  و گروهها را مجبور به برپائی چادر می کند که پس از برپایی چادر و صرف نهار گروه به استراحت و خواب می پردازند تا پس از آن دوباره جهت هواگیری و هم هوائی حداقل تا ارتفاع 5000 متر صعود نمایند که پس از این اقوام مجدداً به استراحت می پردازند و صبح زود ساعت 2 بامداد بیدار باش سرپرست گروه همه اعضای گروه بابستن وسایل حرکت را جهت صعود آغاز می نمایند و پس از 5 ساعت کوه پیمائی ساعت 7 صبح به آبشار برفی می رسیم و گروه به استراحت و خوردن مایعات و مواد قندی جهت گرفتن انرژی مضاعف خود را برای حرکت مجدد آماد می کنند و ساعت 5/8 صبح را نشان می دهد که بچه های گروه به ارتفاع 5300 متری و تپه گوگردی می رسند و ساعت 30/10 صبح گروه قله 5671 متری دماومد را فتح می کنند که غلظت گوگرد و کمبود اکسیژن به حدی است که ماندن در آنجا را غیر قابل تحمل می کند و با آغاز کوران و با دو مه گرفتگی اعضای گروه تصمیم به فرود از ارتفاع و قله را می گیرند و این چنین نیز عمل می نمایند و ساعت 14 با فرود به بارگاه در ارتفاع 4200 متر می رسند و پس از لختی استراحت و صرف نهار حرکت دوباره را به مقصد گوسفند سرا از سر می گیرندو با حرکت به سوی آن ساعت 18 عصر به مقصد می رسیم و با سوار شدن بر مرکب حرکت را به سوی تهران آغاز می نمایند و در بین راه با توقف در رود هن و صرف شام به شکم های خود صفایی می دهند و پس از آن مجدداً جهت استراحت به مقصد خوابگاه راهی تهران می شویم و ساعت 30/23 به خوابگاه می رسیم و به استراحت می پردازیم و صبح ساعت 5 صبح پس از بردن نیاز به درگاه بی نیاز حرکت را به سوی خرم آباد پی می گیریم و پس از گذشت از شهرستانهای بین راه ساعت 13 به خرم آباد می رسیم و همه بچه های گروه در میدان بسیج جهت راهی شدن بسوی منازل و خانواده های خود از وسیله نقلیه پیاده می شوند که پس از رسیدن به منزل متأسفانه روز بعد خبر بسیار غم انگیز تأسفبار سقوط هلی کوپتری که وسایل ساختمانی را جهت ساختن پناهگاه کوهنوردان انتقال می داد از طریق صدا و سیمای جمهوری اسلامی همه اعضاء گروه را ناراحت و مصیبت زده می کند و گروه را از ضایعه متأسف  می نمایند و گروه کوهنوردی دانشگاه علوم پزشکی لرستان به نوبه خود این واقعه تأسفبار را به بازماندگان این مصیبت تسلیت می گوید در پایان برخود فرض و لازم داشتم که از مساعدتهای بی دریغ مادی و معنوی آقایان دکتر نادرطرهانی نژاد معاونت محترم پشتیبانی دانشگاه و هاشم صیدی بهاروند دبیر کمیته رفاهی و مدیر امور اداری دانشگاه، دکتر علوی مدیر محترم شبکه بهداشت و درمان شهرستان بروجرد جناب آفای مهرداد کریمپور مدیر تربیت بدنی کارکنان دانشگاه و جناب آقای دوشابی راننده محترم وسیله نقلیه که انصافا از هیچ کوششی جهت اعزام گروه کوهنوردی دریغ نورزدیدند به مصداق حدیث شریف من لم یشکر مخلوق و لم یشکر خالق تقدیر و تشکر نمائیم.اعضای گروه صعود کنده گروه کوهنوردی دانشگاه به شرح ذیل می باشد:

آقایان حاج جعفر کرمی- کرم رضا امیری – حاج حسینی – فریدون دهقانی- حسین رضا کلانتری- اسفندیار لطیفی – مهندس سیروس رحمتی – علی عباس امین زاده - احمد کوشکی زاده – حسین کوشکی – منوچهر آزابخت- کرم خدا محمدی- حسن کمالی- محمد محمود زاده -  امير حسين دوشابی – در پایان شعر شاعر خوش ذوق گروه جناب آقای علی عباس امین زاده را که در وصف این کوه استوار وتنديس صبرو استقامت دلیرمردان ایرانی سروده شده است می آید.

 

اوصاف کوه دماوند یکی از معروفترین کوههای ایران در رشته کوه البرز

 

   ای سر و سفید سر به افلاک                 ای قطب زمـــین و قبله خاک

   ای مهد شکوه و سربلنــدی                   ای رمز ثـــبات و پـایبـــندی

   ای ابر بقا گرفــــته در بــر                  ای تاج صفـــا نـهاده بـر سر

   ای روی توقاب خشم و لبخند                ای راز عجـــایـب ای دماوند

   از هیـبت تـو حـدیـث بسـیار                 گفتند و شنیـــده ایم ،صد بار

   و از قـامـت تـو قلم فرو ماند                 ارباب سخـــن ز گفتگو مانـد

   پـرواز بـلنـد دیـــدة ســــر                    در اوج تـــو شد اســیر بــاور

   اندیشه بری و جـان بـکاهـی                 خورشـــیدی و آفــت نــگاهی

   بـا قلة تــو فـلک درآمـیخت                   دود دل تـــو به آســمان ریخت

   از آه تـو قلـب آسمان سوخت                 مغلوب تو گشت و سوختن آموخت

   در فــتح تــو و ره رســیدن                   ياری نشـــــود نــــفس کشیدن

   بـرتـو بــزنند اگر شبیـخون                   حال همـــه را کنــــی دگـــرگون

   با این همه خشم و تند خویی                  نامت نبـــرم بـــه جز نـــکویـــی

   زیرا ز هجوم و جــور اغــیار               آن ددمنشـــان خصــــم خونـخوار

   در سینه غـم نهفـــته داری                    صـــدها سخـــن نگفتــــه داری

   از دیده تو نــمانـده پـنهان                     هر حـــمله بـــه خـاک پاک ایران

   دیدي که چگونه حاکم لنگ                  برشیعه نمود عــــرصه را تــــنگ

   بر خاک وطن چگونه می تاخت             واز کاسه سر منـاره مـی سـاخـــت

   یک سو خــطر تـــزاری روس              با حمله به جان و مـــال و نــاموس

   یا عقد مـــفاد ترکــمن چـای                   ننگی که از او بمــانده بـــر جـــای

   سوی دگــری صـــف اسکندر                درفــرم نــــبـــرد  نـــابــرابـــر

   ویــــرانگری سپــاه چنـــگیز                 آن مــرد پلـــید پســــت و خونریز

   آداب به خاک و خون کشـــیدن               از کـــودک و زن شـــکم دریــدن

   کشـــتار فجـــیع جنگلی هـــا                  فـــوارة خـــون هر دو مــــیـــرزا

   اینها همگی که بـــر شمــردم                  یا هر چه کـــه نـــام از او نبـــردم

   فریاد دل شکستــــه تـــوست                  داغـــی ز نـــهاد خســـته تــوست

   صد تیر غم از کمــان تـــاریخ                برسینـــــه تـــو نشســته تا بـــیخ

   حقا که تو خشـــم خـاطراتــی                 غمدیده چــــو دجلـــه و فـــراتـــی

   ای گام بلنـــد پــایــمـــردی                    ای ســـیر صعـــود کـــوهنـــوردی

   دانم که تو هم بر ایــن گمــانی                هــــمـــواره بـــلـــند و جـــاودانی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

صعود گروه كوهنوردي دانشگاه به قله 4050 سن بران اشترانكوه (آلپ ايران)

بسمه تعالی

 

گزارش صعود گروه کوهنوردی دانشگاه به قله 4050 متری اشترانکوه

همه بچه های گروه با توجه به قرار قبلی رأس ساعت 14 روز چهارشنبه مورخ 28/4/85 در میدان بسیج جهت سوارشدن برمرکب گرد هم می آید و در همان ساعت نیز وسیله نقلیه حرکت خود را به مقصد روستای تیهون از توابع شهرستان دورود آغاز می کند که حدود ساعت 17 بعد ازظهر به مقصد می رسیم و بچه های گروه وسایل خود را از مینی بوس پائین می آورند و با پوشیدن البسه و کوله پشتی و وسایل جانبی آمادگی خود را برای حرکت به سوی جانپناه اول یا چشمه اعلام می نمایند که پس از حرکت و گذشتن از کوهپایه ها و تپه های سرسبز از درختچه های گون و پس از گذشت چهار ساعت راهپیمائی مداوم ساعت 21 شب به پناهگاه یا همان چانپناه اول و چشمه می رسیم که در بدو ورود با کاروانهایی از شهرستان دزفول و گروه یافته لرستان که جهت صعود به این منطقه عزیمت نموده اند برخورد می نمائیم که ایشان نیز تقریباً همزمان با گروه ما راه صعود را پیش گرفته اند، خلاصه اینکه با رسیدن بچه ها به جانپناه و پائین آوردن وسایل و صفا دادن به سرو صورت به وسیله آب بسیار سرد چشمه خستگی چهار ساعت کوه پیمائی مداوم و نفس گیر را ا تن به در می کنند و با طهارت و گرفتن وضو و راز و نیاز به درگاه بی نیاز و سپس  بجای آوردن اعمال واجب و مستحبی به صرف شام مشغول که پس از صرف آن شام لذیر و دلچسب، برنامه های صعود صبح فردا که قرار است که با بچه های گروه کوهنوردی سالن و ستاره شهرستان دزفول و یافته خرم آباد صعود مشترک انجام پذیرد چک و مرور می گردد که جناب آقای حشمت الله شهروان مربی بسیار زحمت کش و با تجربه گروه یافته که بعنوان سخن گوی گروهای کوهنوردی صعود کننده انتخاب می گردد و راهنمائی های لازم و ضروری را به همه بچه های گروه ارائه می نماید و مقرر می گردد که همه کسانی که قصد صعود دارند رأس ساعت 4 صبح بعد از نماز صبح حرکت را از مسیر گرده ماهی برای صعود قله 4050 سن بران اشترانکوه آغاز نماید که همین طور نیز عمل می شود و صبح پنج شنبه مورخ 29/4/85 همه بچه ها با حدود تقریباً نیم ساعت تغییر حرکت را برای رسیدن به جانپناه دوم آغاز می نمایند که پس از دو ساعت حرکت  بر روی گرده ماهی ساعت 30/6 دقیقه صبح به سنگ گرد له ( یا سنگ نیم مثقالي) می رسیم و همة اعضای گروه های صعود کننده 15 دقیقه را به استراحت و خوش و بش با هم می پردازند وعکس های یاد گاری و به تهیه فیلم و اسلایه مشغول می شوند که با اتمام زمان استراحت مجدداً حرکت و راه صعود به پناهگاه دوم را پی می گیریم که باگذشت تقریباً 5/1 ساعت کوه پیمائی سرسحت و نفس گیر گرده ماهی به پایان می رسد و به پناهگاه دوم می رسیم و همانجا را برای استراحت و صرف صبحانه انتخاب می کنیم و همة بچه ها گروه در دسته های چهار نفری گردهم می آید و مشغول خوردن صبحانه می شوند که پس از لختی استراحت و خوردن صبحانه، مجدد راه صعود را پی می گیریم که پس از گذشتن از شیبی بسیار تند و 70 درجه در خط رأس ارتفاعات و قلل اشترانکوه راه رسیدن به قله 4050 سن بران را ادامه می دهیم که پس از پشت سر گذاشتن تقریباً پنج ارتفاع بسیار بلند مرتفع و سخت به قله سن بران بلندترین قله اشترانکوه که به آلپ ایران نیز معروف می باشد می رسیم و از همانجا می توان شهرهای دورد – ازنا- الیگودرز را در زیر پای خود مشاهده کنی و در سمت راست قله دریاچه بسیار زیبای گهر را که مانند فیروزه ای می درخشند را مشاهده نمود و صعود کننده گان را به طمع وامی دارد که حتماً روزی تن و روان را به آب این دریاچه بسپارند و آب تنی مفرحی را در فصل بسیار گرم تابستان حتماً  باشنا در این دریاچه تجربه كنند تا لذت آن تا مدتی در خاطره بماند و آن وقت است که در می یابی که بی دلیل نیست که اشترانکوه را آلپ ایران نامیده اند و با وجود اینکه در بسیاری از شهرهای ایران در این زمان از سال گرمای هوا به بیشتر از 40 درجه می رسد صعود کننده گان در قله احساس سرما می نمایند و با پوشیدن لباس گرم خود را از سرما خوردن مصون می دارند و با رو به سردی گذاشتن هوای قله بچه های گروه علی رغم میل باطنی تصمیم به فرود از ارتفاع را می گیرند و ساعت 14 بعد از ظهر حرکت را برای رسیدن به پناهگاه آغاز می کنیم و با حرکت در خط رأس قلل بلند و نوک تیز ساعت 16 به جانپناه می رسیم و بچه های گروه و همانجا مجدداً اندکی را به استراحت و صرف نوشیدنی مشغول می نمایند که خبر می رسد یکی از بچه های گروه کوهنوردی یافته   در ارتفاع بر روی یخ و برف ها سرخورده و سقوط نمودن همة بچه ها بسیار ناراحت می شوند و پیگیر جریان و ماجرا می شوند که خوشبختانه با انتقال ایشان به پناهگاه کمی حالت تهوع دارند و کتف ایشان نیز در رفته است که با کمک پزشک خوب و مجرب گروه جناب آقای دکتر حسن شجاعی کتف ایشان جا انداخته می شود و مشکل تا حدودی مرتقع می گردد و پس از مداوای وی مجدد حرکت را برای رسیدن به آخرین استراحتگاه آغاز می کنیم و از همان مسیر گرده ماهی راه فرود را پی می گیریم و ساعت حدوداً 18 غروب به چانپناه می رسیم بچه های گروه و به صرف نهار و شام بصورت همزمان مشغول می شوند و پس از آن استراحت و لمیدن در کیسه های انفرادی خواب به خوابی بسیار دلچسب و لذیز می روند تا نماز صبح رابه استراحت می پردازند و ساعت پنج صبح روز جمعه مورخ 30/4/85 حرکت را از جانپناه به مقصد روستای تیهون که محل سوار شدن به وسیله نقلیه می باشد را آغاز می کنیم و ساعت هشت صبح را نشان می دهد که به میعادگاه سوار شدن بر مرکب برگشت، رسیده ایم و با توجه به آماده نبودن وسیله نقلیه همانجا را جهت صرف صبحانه انتخاب می کنیم و پس از صرف صبحانه حدوداً ساعت 40/9 دقیقه بر وسیله نقلیه سوار شده و رو سوی خرم آباد حرکت می کنیم که دربین راه جناب آقای مهندس سیروس رحمتی همه بچه های گروه را به صرف بستنی مهمان خود می کند و از این طریق همه را نمک پرورده و نمک گیر خود می کند ((و ایشان یاد آور می شوند که هیچ قصد و غرضی از این اقدام ندارد و آن را صرفاً یک اقدام دوستانه و بدون پیش زمینه و تبلیغات برای انتخابات آینده بدانند. جهت اطلاع و مزاح )).

اسامی تیم صعود کننده دانشگاه به قله 4050 سن بران اشترانکوه به شرح ذیل می باشد.

     فریدون دهقانی،   حاج جعفر کرمی سرپرست گروه،    اسفندیار لطیفی،   کرم خدا محمدی، حسین کوشکی،  غلام عباس خورشیدی،    حشمت الله شهروان،  مهندس سیروس رحمتی،  دکتر حسن شجاعی پزشک گروه،  علی عباس امین زاده، حسین رضا کلانتری، كيومرث محمدی، عبدالرضا علي بخشي

و در ذیل شعر جناب آقای علی عباس امین زاده در وصف اشترانکوه میآيد.

 

 

    در وصف اشترانکوه یکی از کوههای معروف و زیبای ایران در لرستان

 پلنگ خفته در دامان زاگرس                      چراغ چهرة تابان زاگرس

غزال بی قرار پای دربند                             شکار دیدة حیران زاگرس

عروس ترمه پوش اطلس آرا                       که کرده رخنه در بنیان زاگرس

تویی ای اشترانکوه ای دلارام                      که دادی جلوه ای بر جان زاگرس

تو زلفی یا هلال ماه ابرو                             و یا خال لب و دندان زاگرس

تو لبخندی تویی لوح تبسم                      تویی آن صورت خندان زاگرس

تو خود انگشتری اما نگینت                   گهر آن گوهر و مرجان زاگرس

ندانم سورمه ای یا سورمه دانی               که می داند بجز چشمان زاگرس

چمن بودی به گل آرسته گشتی                صفا دادی به تابستان زاگرس

همه گم گشته اند الا تو ای یار                 در این پهنای بی پایان زاگرس

وجود خویش را سیراب کردی                ز موج ابر پر باران زاگرس

به یمن بارش بی وقفه توست                      وفور چشمة جوشان زاگرس

گهر از شیرة جان تو نوشید                         که جاری گشته در شریان زاگرس

تو آن تصویر صاف سايه روشن              نهادی در کف دستان زاگرس

 ندانم مهماني یا میزبانی                         که جا خوش کرده ای بر خوان زاگرس

سری داری که نامش سنبران است           نشان و شهرت و عنوان زاگرس

مدار آهو و كلهای وحشـــــی                      قرار ثابت مرغان زاگرس

نسیم صبحگاهی سر نپیچید                   ز دستور تو و فرمان زاگرس

ز خشم دی و لطف ماه خرداد                 تو هم دردی و هم درمان زاگرس

شبی بعد از نزول برف سنگین              شوی مهتاب نورافشان زاگرس

حصول بخشش همواره توست              حیات سبز در جریان زاگرس

به تعبیری که از نام تو پیداست             خود اشتر قله ات کوهان زاگرس

من و تو دست دوستی داده بر هم           به زیر سایه احسان زاگرس

دلی دارم به کوهها خورده پیوند               هوادار تو و خواهان زاگرس

گشوده سینه ام را تیر عشقی                 زفتراک تو و مژگان زاگرس

قسم خوردم برای خاطر تو                  بمانم بر سر پیمان زاگرس