بسمه تعالي

 طبق تقویم و برنامه زمانبندی شده گروه کوهنوردی مقرر شده بود به مناسبت هفتم تیر و گرامی داشت یاد و خاطره شهید دکترمحمد حسین بهشتی و هفتاد و دو تن از یاران شهیدش و همچنین سالگشت شهادت دخت نبوت همسر ولایت، ام امامت و ام ابیها  حضرت فاطمه زهرا علیه السلام  قلعه شاه شهیدان زرد کوه بختیاری را فتح و به تسخیر خود در آورند، لذا برای روز چهارشنبه هفتم تیر ماه 1385 ساعت 14 بعداز ظهر، میدان بسیج شهر خرم آباد را برای تجمع و سوار شدن بر مركب پیش بینی شده را انتخاب نمودند، ساعت حدوداً 50/13 دقیقه را نشان می داد که اندک اندک افراد گروه سرو کله شان پیدا می شد و به محل قرار می آمدند و ساعت 15/14 دقیقه تمامی بچه های گروه در محل حاضر شدند و همان لحظه نیز راننده خوبمان جناب آقای اصفهانی( البته ایشان اصالتا" لر و از طایقه بزرگ چگنی می باشند که به واسطه تعبید اجدادش در دوران رضا شاه پهلوی به اصفهان ،شهرتشان اصفهانی می باشد) حرکت را به مقصد شهرستان کوهرنگ( چهل گرد) آغاز می کنند و بچه های گروه نیز با ذکر صلوات بر محمد و آل طاهرينش و خواندن آیت الکرسی و ادعیه همدیگر را جهت به سلامت رسیدن به مقصدمورد نظر همراهی می کنند که پس از رسیدن به شهرستان زیبای دورود بچه ها جهت خرید اقلام و رفع احتیاجات از وسیله نقلیه پیاده شدند و رفع حاجت می نمایند و دوباره حرکت را به سوی مقصد از سر می گیریم که در ادامه حرکت پس از گذشتن از شهرهای خوش آب و هوای ییلاقی ازنا و الیگودرز به شهرستان داران می رسیم و همانجا را نیز برای تکمیل خریداری خوراکی اعضاء و لختی استراحت انتخاب می کنیم و پس از نیم ساعت استراحت و خرید حدوداً ساعت هشت غروب حرکت به سوی شهر چهل گرد یا همان کوهرنگ که آب معدنی آن در سراسر کشور شهرت دارد را از سر می گیریم و ساعت 9 شب بعد از پیمایش 85 کیلومتر به این شهر کوچک و زیبا می رسیم و پس از آن نیز به تونل شماره یک انتقال آب یخچالهای زردکوه به زاینده رود می رسیم و همانجا را برای صرف شام و استراحت و اطراق انتخاب می کنیم و اعضای گروه با پایین آوردن وسایل و شستشوی سر و صورت و گرفتن وضو خود را برای اقامه نماز و بردن نیاز به درگاه  بی نیازآماده ميكنند، معنویت خاصی به محل تجمع گروه با توجه به در پیش بودن شب شهادت دخت گرامی نبی اکرم حاکم می گردد. و اعضای گروه پس از شنیدن توضیحات و برنامه های روز صعود از زبان جناب آقایان حشمت الله شهروان و حاج جعفر کرمی مربی و سرپرست گروه در کیسه های خواب خود آرام می گیرند. افراد و اعضای گروه ساعت 5 صبح کوله های خود را جهت آماده شدن برای صعود می بندند و حرکت را آغاز می نمایند که پس از گذشتن از دامنه کوه و عبور از کنار سیاه چادرهای بومی که به مدد  مراتع غنی و آب های روان فراوان در دامنه این کوه زیبا دارای دام های فراوان که به چرا می پردازند اقامت و اسکان یافته اند  به مرتعی بسیار زیبا  و دلنواز در یک سوی دامنه ویخچالی بسیار عمیق و پر برف و یخي در سوی دیگر دامنه می رسیم و همانجا را جهت صرف صبحانه انتخاب می کنیم که افراد گروه پس از پایین گذاشتن کوله هاي خود و شستن دست و صورت مشغول صرف صبحانه می شوند و پس از تجدید قوا به واسطه خوردن صبحانه و مواد قندی مانند خرما و شکلات صعود را از مسیر شمال غربی یال روبروی کانال شماره 2 پی می گیرند که با گذشتن از رودهای پر آب (که از آب شدن بخچالها و برف ها سرچشمه می گیرد) و صخره ها و شیب های بسیار تند و نفس گیر به پسر بچه ای بومی بنام آقا امیر  که به چرای دامهای خود مشغول است برخورد می کنیم که آمادگی خود را جهت همراهی و راهنمائی ما جهت صعود تا پناهگاه اعلام می کند و به قول خود نیز عمل می کنند و ما را تا رسیدن به پناهگاه همراهی می کنند لازم است متذکر شوم با توجه به شرایط آب  هوائی این منطقه انتخاب این زمان از سال برای صعود اندکي زود هنگام است و طبق روایات اهل فن کوه و کوهنوردی مرداد ماه بهترین زمان برای انتخاب صعود می باشد. ساعت 45/10 دقیقه را نشان می دهد که به پناهگاه چال ميشان می رسیم و همة بچه های صعود کننده  با توجه به سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا علیه سلام با ذکر صلواتی بر روح بر فتوح و قبر گم گشته آن حضرت دهان خود را خوش بومی کنند و پس از آن دوباره بحث داغ و شیرین موضوع انتخاب جانشین سرپرست گروه پیش می آید که باز هم جناب آقای مهندس رحمتی عضو بسیار محجوب در عین حال بسیار  محبوب گروه مجدداً آمادگی و نامزد شدن جهت جانشیني سرپرست گروه جناب حاج آقای جعفر کرمی را اعلام می کند و قول و قرارهایی را به بچه های گروه می دهد که اگر اینجانب سرپرست گروه باشم چه کارها که نمی کنم و گروه را به چه مقام و منزلتی که نمی رسانم و چه امکاناتی را به سر سفره های گروه که نمی آورم خلاصه اینکه مثل اینکه جو انتخابات ایشان را نیز گرفته است و وعده های سرخرمن می دهد و می گوید که سفره های خالی گروه را رنگین می کنم(( البته همه این مطالب را من باب شوخی و مذاح می گویند تا به بچه ها خوش بگذرد و سرپرست گروه را نیز به تحرک بیشتر و سبک کردن بار مسئولیت از دوش ایشان و همراهی نمودن اعضای گروه می فرمایند و گر نه خود یکی از مریدان صادق و ارادتمندان به سرپرست گروه می باشد که همیشه و در همه حال به ایشان ( با توجه به سن و علاقه ایشان به گروه و طبیعت کوه) عشق می ورزند)) و هر یک ازاعضاء گروه در داغ کردن این بحث شیرین و در عین حال تازه و به روز به وسع خود هیزمی بر این تنور می نهند. خلاصه اینکه اعضای گروه ساعت 15/11 دقیقه مجدداً وسایل را جهت صعود به مقصد بعدی یعنی چال میشان می بندند و حرکت را بر روی برف و یخچالها جهت صعود ادامه می دهند که در این مسیر هم شیب تند است و هم حرکت روی یخچالها بسیار سخت و باید بسیار با احتیاط و مطمئن قدم برداشت که در این راه به مدد تجربه مربی و راهنمائی گروه جناب آقای حشمت الله شهرودان که از گروه کوهنوردی یافته است و ما را در این صعود همراهی می کند مسیر را به سلامت پیموده و بچه های گروه قله 3800 متری چال میشان را حدوداً ساعت 30/12 ظهر به تسخیر خود در می آورند و همه مشکلات و سختی ها را به سخره می گیرند. و با صعود به این قلعه با استراحتی کوتاه و صرف نوشیدنی های همراه و مواد قندی ،خود را برای آخرین مقصد و صعود قله 4225 متری شاه شهیدان  آماده می کنند و مجدداً با گذشتن از چاله یخچالی در دامنه قله شاه شهیدان راه صعود را پی می گیریم و پس از عبوراز شیب تقریبا" 55 درجه  روی یخچالهای حدوداً 70% درصد از راه مسافت صعود به ارتفاع را پیموده و به شیب تندتر همراه با سنگ ریزه های بسیار خطر ناک و لغزند می رسیم و مجدداً با راهنمائی های مؤثر و اطمینان بخش آقای شهروان این مسیر سخت و صعب العبور را نیز پشت سر گذاشته و از آن عبور می کنیم و به یال ارتفاع می رسیم که پس از 5 دقیقه حرکت دیگر در امتداد یال به قلعه می رسیم و بچه های گروه با ذکر یا فاطمه زهرا علیه سلام این قلعه را نیز فتح می نمایند و حالا ساعت 14 بعداز ظهر را نشان می دهد و در این قلعه ورزش باد بچه های گروه را وادار به پناه گرفتن براي معصون بودن از گزند باد و جلوگیری از سرماخوردگی مكند و با گرفتن فیلم و چندین عکس یادگاری و استراحت خود را برای بازگشت و فرود از ارتفاع آماده می کنند. و حالا پس گرفتن عکسهای یادگاری راه فرود را پی می گیریم که در برگشت از ارتفاع حالا کسانی که سنشان  نسبت به بقیه بیشتراست  برای اینکه ثابت کنند هنوز هم دود از کنده بلند می شود با غلتیدند روی یخ ها فرود را سریعتر انجام می دادند البته این تفریح مفرح هزینه هائی هم داشت که یک مورد آن هزینه ای بود که بر جناب آقای کرم رضا امیری متحمل شد و جریان از این قرار بود که آقای امیری وقتی چندین بار هوس سرسربازی روی یخ را نمود وقتی که به پناهگاه درارتفاع چال میشان رسیدیم متوجه شد که گوشی موبايلش گم شده است و مسیر را دوباره براي پيدا كردن برگشتن و در محل سرسره بازی قرار گرفتن و به وسیله تلفن های همراه دیگر همراهان برای پیدا کردن آن جستجو کردن  ولي متاسفانه گوشی پیدا نشد و این هزینه ای بود که آقای امیری بابت (( عشق پیری اگربجنبد  سر به رسوا زند)) هوس جوانی کردن پرداختند و با همه این تفاصیل بچه های گروه ساعت 10 شب به محل کانال شماره یک رسیدند. که افراد بومی محل با دوغی بسیار خوش مزه و دلچسب از ما پذیرایی نمودند و شب را در کوهرنگ ( چهل گرد)به استراحت پرداختند و صبح روز جمعه 9/4/85 حرکت را براي بازدید از سر زاینده رود آغاز که پس از بازدید از سد زیبا  و دل انگیز زاینده رود که در مدت کوتاه سه سال ( 1349 لغایت 1346) ساخته شده بود قابل توجه و باعث تعجب گروه گرديده و رو به سوی داران را پی گرفتیم که پس از صرف نهار حرکت را به سوی خرم آباد ادامه مید هیم که با توجه به خرابی وسیله نقلیه که گویا همانند یک بیمار ایست قلبی کرده باشد آقایان امیری و اصفهانی هرچه تلاش نمودند که وسیله نقلیه راه بیافتد موثر فایده واقع نیفتاد و ساعت 11شب به ستاد دانشگاه باز گشتیم اعضای گروه صعود كننده عبارتند از:                               

آقایان صید میرزا اصفهانی راننده – کرم رضا امیری – فریدون دهقانی- اسفندیار لطیفی- غلامحسین خورشیدی- مهندس سیروس رحمتی- علی عباس امین زاده- کرم خدا محمدی- حسن کمالی- منوچهر آزادبخت- دکتر حسن شجاعی پزشک گروه – شهرام شهروان مربی و راهنمای گروه – حاج جعفر کرمی سرپرست گروه – که در زیر شعر قشنگ جناب آقای علی عباس امین زاده عضو محترم گروه که به زبان شیرین لری سروده شده است به همراه ترجمه آن می آید.

 

 مه که د ییم هــــم جلال و هم شکوه

       د بـــر افـــداو و نــسار زرد کــوه

 د قشنــگی  هـــوم طــراز الـــــونه

       هر کسی دل وش بسه د ش نکنـــه

 د بلنــــگی فــوق که کــر کـــسه

       تــو مـــویی  وا آساریا هوم  نفسه

 آســـمو چی مجـمیه مــین ســـرش

       مـــه مــــث آینـــه  د  بـــراورش

 قـــرص افـــداو مــشعل وارونشــــه

       کهکشـــو راه مســـیر حــونشــه

 زل روز و مــشدری هـــردو چـــشش

     سوز سیل چی شمشیری هاد کشش

 فرش ســوز چمنـــی د زیــر پـــاش

       برفـــیا مـــلا فین و ســـر جـاش

 آو ســد یک ودو پـــا شــــورشــــه

       باد و بارو تـــابـع دستـــور شـــه

 غروبیا که سایـــه مـــونـــه و نــسار

       روشنی یواش یـــواش مــیره کنار

 وخدی افـــداو ایـــواره زرد مــــووه

       نوک قلش آروم آروم سرد مـــووه

 هی که برف ری سينش یـــخ می زنه

       طول یخ تکیه و فرسخ می زنـــه

 یه نسیمی دش میایــــه ری و هــــار

       لرزشي مونه  د  برگ گل وخـــــار

 وخدی زمسو مووه تسلیــــم  بــــهار

       بی قراری جاشه میــه و قــــرار

 بوی گل هی که فضـــانــــه پر میکه

       میره تا جایی که چشــت بر میکه

 وخدی که پرنـــــده پـــرواز میکــنه

       گل و گل موهونه و نـــاز میکنه

 رنگ و دنگ مووه خوراک چش و گوش

       مرده صد سالنه میاره و هـــوش

 وخدی که بارو می شوره دس ریــــش

       ساق تر حوله  د  گل میاره سیـش

 وخدی که بلبل و کــــوگ و کــــموتر

       سرصو د لونه شو مـــــیاین و در

 جلوه ای داره که چــش مـــی زنــــه

       دل  بی  طاقته  د  جا  می کنــــد

 اوسه موییــم یـــه صـــدا و یـــه زوو

       بیخ گوش مردم  پیرو و جـــو و

 خــوش و حـــال مردمـــون ای دیـار

       خوش  و حال ایل گپ بخد یار

 خوش و حـــال ای گــــروه که نــورد

       سی صعود با صفای که  زرد

 


                                          

 

 ترجمه شعر

 

من که دیدم هم جلال و هم شــکـــوه

 

رادر امتداد جنوبــــی و شمـــــالـــــی زردکوه

 

از نظر قشنگی همطراز کوه الـــوند است

 

هر کسی به آن دل بــسته دیگر دل نکنده است

 

از نظر بلندی مافوق کوه کرس می بـاشد

 

تو فکر می کنی با ستاره های همنفس شده است

 

آسمان مانند سینی بزرگی روی سراوست

 

ماه مثل آیــــــــنه ای روبـــــروی اوســــت

 

قرص آفتاب مشـــــعل وارونه اوســـت

 

کهکشان راه مـــــــسیر خــــانــــه اوســـت

 

زهل و مشتــــری هر دو چشــــمان او

 

زنگین کمـــان مـــانند شمشیــری در حمایل او

 

فرض سبزی از چــــمن زیـــر پـــایش

 

برفها ماننـــد ملافـــه ای روی رخـــتخوابـــش

 

آب شد یک و دو جه شستن پــاهـــایش

 

بــــاد و بـــاران تــــابع دستـــــــور او هستند

 

غروبها که به طرف شما سایه مــی اندازد

 

و روشنـــــی به تـــدریـــج کنــــار مـــی رود

 

وقتی که رنگ آفتاب به زردی مـی گراید

 

و نوک قلـــــه اش آرام آرام ســــرد مـــی شود

 

وقتی که برف روی سینه اش یخ می زند

 

و طول یخ به فرسنج تخمــــــین زده مـــی شود

 

یک نسیمی از آن سراریز مـــی شـــود

 

که برگ گل و خار را به لـــــرزه در مـــــی آورد

 

وقتی که زمستان تسلیم بهـــار می شود

 

و بی قراری جایش را بـــــه قــــرار می دهـــــد

 

وقتی که بوی گل فضا را پــــر می کند

 

و این بو تا جایی که چشم کار می کند پخش میگردد

 

وقتی که پرنده ها پـــــرواز مـــی کنند

 

و به هر گلی آواز می خوانند و نــــاز مـــی کـــنند

 

رنگ و آهنک خوراک چشم و گوش می شود

 

و مرده صد ساله را بـــــه هــــوش مـــــی آورد

 

وقتی که آب باران دست ورویش را می شوید

 

و سابقه تر حواله از گل بــــرایــــش مــــی آورد

 

وقتی که بلــــبل و کپـــک و کبـــوتـــر

 

اول صبح از لانه بـیرون مـی آیــــند

 

جلوه ای دارد که چشم را خیره می کـــند

 

و دل بی طاقــــــت را از جـــــا در مــــی آورد

 

آن وقت می گوییم به یک صدا و یک زبان

 

بیخ گوش مـــــــــــردم پــــــیر و جـــــوان

 

خوش به حال مردمــــان ایــــن دیـــار

 

خوش به حال ایـــــل بــــــزرگ بخیـــــتاری

 

خوش به مال این گــــروه کـــوه نــورد

 

به خـــــاطر صعــــود با صــــفای زردکـــــوه

 

        فریدون دهقانی- عضو گروه کوهنوردی دانشگاه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

فریدون دهقانی- عضو گروه کوهنوردی دانشگاه