گزارش صعود به كركس كاشان از زبان پزشك گروه آقاي دكتر حسن شجاغي
صعود گروه به كركس كاشان از زبان پزشك محجوب ومحبوب گروه جناب آقاي دكتر حسن شجاعي
حکیمان گفته اند آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر جرعه ای باید چشید و ما رفتیم تا گوشه ای از زیبائی های آفرینش را ببینیم و با تمام هستی همنوا شویم و در دل زمزمه کنیم تبارک الله احسن الخالقین.
ظهور روز چهارشنبه بود که دوستان اندک اندک به معیارگاه آمدند و برمرکب سوار گشته و عازم شدیم مقصد کوه کرکس در 35 کیلومتری شهرستان نظنز بود عده ای از همسفران قبلاً به قله کرکس صعود کرده بودند و آمده بودند جهت تحدید خاطرات و وعده ای هم از کوه کرکس نمائی خیاطی در ذهن داشتند که آمده بودند که تصویر خیالی را به واقعیت تبدیل نمایند در مسير حرکت از شهرستان درود و ازنا و الیگودرز گذشتیم اردیبهشت بود و اوج زیبائی طبیعت هوا خنک و دلچسب بود یکی از همراهان که خوش طبع هم بود. هر چه جوک از اقوام مختلف می دانست برای دوستان به اجرا گذاشت و بدرستی حق مطلب را ادا نمود از داخل شهرحصین و از کنار شهر محلات گذشتیم و دیگر هوا تاریک بود که به نراق رسیدیم شهری بود دانشجوئی و دانشجویان فراوان در شهر اقامات داشتند در قسمت جنوب شد دور میدان زیر چراغهای روشن دسته های 3 تائی و چهار تائی دانشجویان مشغول گفتگو بودند هر کدام وابسته به یک گوشه کشور بودند و در یک چیز مشترک بودند و آن کسب کمال انسانی بود. خانه و خانواده را رها کرده و آمده اند این شهر که بیایند آرزوهای گمشده را در شمال شهر نراق ساختمان دانشگاه آزاد اسلامی در بین ساختمانهای دیگر جلوه بیشتری داشت و ما نراق را و دانشجو یانش را به امید زیارت شهر اردهال تنها گذاشتیم در تاریکی شب از دو گلدسته و بارگاهی به سبزی طهارت اهل بیت پدیدار گردید که دلها را به پریدن واداشت و پریدیم و نشستیم در صحن مطهر امام زاده علی بن محمد از فرزندان امام محمد باقر ادای ادب نموده وضو گرفته وارد صحن حرم شدیم صدای اذان مغرب بر دل می نشست و انسان را می برد به خاطرات دور به روزی که عده ای از بزرگان کاشان به خدمت امام محمد باقر (ع) می رسند و از آن مرد آسمانی تقاضای مبلغی در زمین می نمایند و ایشان فرزند خود علی بن محمد را با ایشان همراه می نمایند بعد از استقرار ایشان در کاشان جمعی از بزرگان قم از ایشان تقاضا می نمایند که در خدمت ایشان باشند و آن بزرگوار حکیم و فرزانه شهر اردهال را که بین کاشان و قم می باشد جهت اقامت برگزیده و در همین محل صحن اقامات نمودند. ما نیز نماز را به جماعت اقامه نمودیم بعد از نماز نرم و آهسته به سراغ سهراب سپهری رفتیم چه غریبانه و زیبا در گوشه ای از صحن آرمیده بود و عده ای از زائران به سر مزارش شعرهایش را زمزمه می کردند و ما به دنبال خدائی گشتیم که همین نزدیکی است در صحن حلیم نذری بین زائران توزیع می کردند و ما مهمانان ناخوانده فرصت ماندن نداشتیم و ما به دیده دل دیدیم که سلطان علی بن محمد آمده بود برای بدرقه زیارت کنندگانش صدای او را شنیدیم که ایشان فرمودند فی امان الله و ما رفتیم در امان خدا. که تمامی هستی در پناه او در امان او اذن وجود یافته اند. در بین راه یکی از دوستان به مدیر گروه پیله کرده بود که حالا که نگذاشتید حلیم را بخوریم باید غذائی حلیم شکن برایم تهیه نمائید و مدیر گروه خاطره ای از سی سیخ کباب گفت که چگونه مهمان خانواده ای شده اند که در حال کباب کردن سی سیخ کباب بوده اند او میگفت همچنان که در پای اجاق بوده ایم و به دل صابون می زدیم خانم خانه با چوبی بر روی دست پسر کوچک خانواده زده و گفته که این سی سیخ کباب برای 30 نفر است و ما شنیدیم و برخواستیم عهد کردیم که دیگر مهمان ناخوانده نشویم از کاشان گذشته و در نطنز شام را صرف نمودیم نیمه های شب بود که در کنار حسینه روستای طراق رود اقامت نمودیم . حسینه ایوان مسطح و بزرگی داشت که مشرف به قبرستان روستا بود. پیشینیان آنچنان در سکوت آرمیده بودند که لحظاتی ما را به دنیای تنهای تنهای خود بردند برایشان فاتحه ای قرائت نموده و طلب مغفرت نمودیم در کنارشان آرمیدیم، تجربه زیبائی بود هنوز خورشید در خواب بود که ما به سنت کوهنوردان برخواستیم نماز را در حسینه اقامه نمودیم و کیسه خوابها و چادر را برچیده و عازم کوهپایه شدیم. در مسیر کوهپایه باغهای زیبای گردو و بادام به وفور بچشم می خورد و هوای دل انگیزی بود و در پایه کوه مدیر گروه که تجربه زیادی داشت اهداف را ترسیم و توصیه های فنی را ارائه نمودند او مردی با درایت و خوش خلق و باسعه صدر است اشعه خورشید بر قلل کوه کرکس منظره ای بدیع پدید آورده بود. و ما از دامنه شروع به حرکت نمودیم ساعت 6 صبح بود که هوای خنک سراشیبی در بعضی از نقاط تند و نفس گیر می شد در توقفگاهی کنار چشمه صرف صبحانه نمودیم و کره محلی و عسلی که از شهرستان ازنا تهیه نموده بودیم می توانست قوتی مناسب جهت تحمل ادامه راه باشد در ادامه راه به تیمهای مختلف کوهنوردی برخوردیم تیمی از اصفهان را در ادامه مسیر ملاقات نمودیم با فریادهای هی به خوشی هی به شادی آنان را در ادامه مسیر تشویق نمودیم یکی از دوستان که صدای خوبی هم داشت چند سرود شاد محلی را خواند و تیمها کوهنوردی دیگر با زدن دست و رقصهای محلی او را همراهی نمودند ابراز احساسات پیر مردها را همه جالب ترو دیدنی تر بود گویا می خواستند ثابت کنند که هنوز دود از کنده ها برمی خیزد، در بعضی از گروه ها تعدادی خانمهای جوان بودند که عزم کرده بودند قله را فتح کنند. قسمت اعظم را را چشمه ای خروشان همراهیمان می نمود و نویدمان می داد که در کوه کرکس از گرما وخشگي خبری نیست نجوای چشمه ساقها در گوشمان بود و همه چیز را از یادمان برده بود بعد از 4 ساعت راهپیمائی به کمپ رسیدیم محل زیبائی بود برای بنای آن در آن نقطه از کوه زحمات زیادی را متحمل شده بودند. و اینک مأمنی بود جهت کوهنوردان چشمه جوشان با آبی گوارا هنوز در کنارمان بود و گویا نمی خواست ترکمان کند و از شور و نشاطمان بکاهد. ساعت 10 صبح افراد گروه به قصد فتح قله کوله پشتی و لوازم اضافی را در پناهگاه به امانت گذاشته و شیب تندی را به طرف بالا شروع به صعود نمودند مسیر پر از عطر گیاهان وحشی از جمله آویشن بود. موش های صحرایی هم که محل امنی در دل این گوه برای خود پیدا کرده بودند هر از گاهی جهت یافتن غذا به بیرون می آمدند . برف ها در حال آب شدن بودند و قطره قطره جویبار زلال و کوچکی بوجود می آمد. مسیر به قدری نفس گیر شده بود که هر 10 دقیقه می بایست استراحت کوتاهی داشته و سپس مسیر در میان بوته های گون ادامه داشت. ساعت حدودا 1۳ بعد ازظهر قله 3925 متری کرکس توسط گروه فتح و در کنار پرچم سرافراز و سربه فلک کشیده ایران عزیز همگی سرود ملی را قرائت نمودیم دوستان عکس های یادگاری گرفته و در درج و ثبت این لحظه باشکوه هریک به نحوی سهیم شدند. گروههای دیگر از اصفهان نیز اضافه شده و نوعی همدلی و همبستگی که شاید امروز کمتر شاهد آن هستیم در آنجا دیدیم. بعد از حضوری نیم ساعته در قله و بعد از استراحت کوتاهی قله کرکش را به همه شکوهش که به نظر می رسید دایره دید تا آنسوی کویر گسترده شده را تنها گذاشته و از مسیر شن اسکی به طرف پناهگاه پایین آمدیم. و در کمپ استراحتی نموده و به سمت پائین قله فرود آمدیم دره نگام فرود انسان آرزو می کند که یک پرنده باشد احساس سبکی خاصی به انسان دست میدهد بارها به پشت سر نگاه میکردیم و در این فکر بودیم که کجا بوده ایم و اکنون کجا هستیم و به کجا باید برویم و این خلاصه ای از جریان هستی است، ساعت 4 بعداز ظهر سوار برمرکب عازم نظنز شدیم شهر پارک زیبائی دارد که استراحتی نموده و نماز را اقامه نمودیم محیطی پر آب و دلپذیر است چشمه های اینچنین در میان کویر از زیبائی های خلفت است بعد از ساعتی عازم شهر کاشان شدیم صدای مؤذن در شهر پیچیده بود که وارد شهر کاشان شدیم همچنان که انتظار می رفت مساجد شلوغ بود در صف های آخر نماز خودمان را جا کرده و اقتدا کردیم، فضای شهر مذهبی و اکثر قریب به اتفاق خانمها از حجاب برتر استفاده می نمودند سری به گلاب فروشی های شهر زدیم همسفران مقداری گلاب و عطر تیات دیگر خریدند مدیر گروه سنگ تمام گذاشته و با خریدن یک گلان 20 لیتری کاسنی اردات خود را به همسر و خانواده به نمایش گذاشت و همه ما را از هدایای ناقابلمان شرمنده نمود بعد از صرف شام شب را در یکی از پارکهای کاشان بیتوته نمودیم شهرداری چادرهائی در پارک مستقر کرده بود که به صورت رایگان واگذار می کرد اقدام جالبی بود. صبح خورشدی در خواب بود که ما حرکت کردیم در مسیر محلات چشم طمع به آب گرم محلات داشتیم مانند ناظران بهداشتی سری به چند مجتمع آبگرم زدیم مکان ها مناسب و بهداشتی نبود در پایان به استخر آب گرم هتل رفتیم که مناسب و بهداشتی بود تن به آبگرم سپردیم و مطابق معمول سرود محلی بود که از طرف همکاران اجرا و مورد تشویق حاضران قرار گرفت فضای دلپذیری است سخت می شود دل کند اما باید جاری بود و رفت. و ماه رفتیم تا سر منزل مقصود سرزمین خرم و با صفای لرستان .
((گزارشي بود از زبان، ديد و منظر پزشك خوش ذوق و خوش مشرب گروه كوهنوردي جناب دكتر شجاعي كه مجددا از حضرت ايشان به خاطر ارشاداتشان صميمانه تشكر مينماييم .))






















گروه كوهنوردي سلامت دانشگاه علوم پزشكي لرستان