X
تبلیغات
اشترانكوه نگين زاگرس

تشیيع پيكر سعيد نوري زاده كوهنورد با اخلاق و عضو گروه سلامت دانشگاه علوم پزشكي لرستان در خرم آباد

گروه سلامت : سعيد نوري زاده، ورزشكار با اخلاق و همكار مهرباني كه به همراه گروه كوهنوردي سلامت دانشگاه علوم پزشكي لرستان براي صعود به قله سهند در آذربايجان شرقي عازم اين كوهستان شده بود، سه روز پيش و در بازگشت از اين قله دچار عارضه قلبي و مغزي شد و به رحمت ايزدي پيوست.

       مرحوم نوري زاده يكي از اعضاي گروه كوهنوردي  سلامت د انشگاه علوم پزشكي لرستان بود كه پيش از اين  به همراه اين گروه به قله هاي مختلف كشور و خارج از کشورصعود كرده بود ، اما اين بار صعود به سهند  آخرين صعود اين ورزشكار خوب و مهربان و با اخلاق بود كه با آرام گرفتن روح مهربانش در جوار حق تعالي، جامعه ورزشکاران و دانشگاهي استان و همكارانش در دانشگاه علوم پزشكي لرستان را در ماتم هجر خويش به سوگ نشاند.

        پيكر اين ورزشكار ارزشمند كه اسوه خوبي، مهرباني و اخلاق حسنه در دانشگاه علوم پزشكي لرستان بود امروز شنبه نهم مهرماه پس از اقامه نماز بر پيكرش با بدرقه گرم وپرشور مردم، مسئولين و برروي دستان همكاران داغدارش از محل ستاد دانشگاه علوم پزشكي تشييع شد تا در آرامستان زادگاهش ، شهرستان پلدختر به خاك سپرده شود.

       گروه کوهنوردی سلامت  دانشگاه علوم پزشكي لرستان ضمن طلب آمرزش و غفران واسعه الهي براي ايشان از درگاه خداوند منان ، اين ضايعه دردناك و تاسف برنگيز را به خانواده داغدار، جامعه دانشگاهي و ورزشي استان ، صميمانه تسليت و تعزيت  عرض نموده و آحاد همكاران در دانشگاه علوم پزشكي لرستان خود را در غم  از دست دادن اين ورزشكار ارزشمند با خانواده محترم و بستگان داغدار وي شريك مي داند.

تاریخ : 9/7/۱۳۹۰ 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت 8:54  توسط فريدون دهقاني عضو گروه كوهنوردي دانشگاه   | 
منتظر گزارش صعود به قله

 شیرکوه یزد باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 13:19  توسط فريدون دهقاني عضو گروه كوهنوردي دانشگاه   | 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 9:29  توسط فريدون دهقاني عضو گروه كوهنوردي دانشگاه   | 

کوههاو ارتفاعات مهم لرستان

رشته کوه گرین: رشته کوه گرین یا گرّی بخشی از مرتفع ترین کوههای زاگرس است که بخط مستقيم از بيستون تا كارون، يعني از شمال باختري به جنوب  خاوري كشيده شده اند و اشترانكوه دنباله اين كوه است. طول سراسري آن نزديك به 180 كيلومتر است.  قلل عمده اين رشته كوه عظيم در لرستان يكي چهل نابالغان واقع در شمال دشت الشتر است كه بلندي آن مدتي از سال پوشيده از برف ميباشد و مانند ديواري در شمال لرستان كشيده شده و حد فاصل بين خاك نهاوند و لرستان است و از جمله كوههاي پر بركت لرستان و محل ييلاق طوايف مختلف ايلهاي حسنوند و يوسفوند مي باشد. به واسطه ذخيره زياد برف، در قسمت دامنه هاي شمالي رود گاماسیاب، و در دامنه هاي جنوبي رودخانه هاي الشتر و دلفان از آن سرچشمه مي گيرند. قله های مرتفع بروجرد مانند ولاش با ارتفاع 3623 متر نیز از بخشهای دیگر کوه گرین هستند.

کوه شاه نشین: در بیست کیلومتری جنوب بروجرد و در مجاورت دشت سیلاخور و کارخانه قند لرستان قرار دارد و ارتفاع آن حدود 3000 متر است. گیاهان دارویی فراوانی در این کوه وجود دارند.

کوه یزدگرد: با ارتفاع 2800 متر در شرق اشترینان قرار دارد و مرز بروجرد و ملایر است. این کوه به نام یزدگرد پادشاه ساسانی شهرت یافته است که گفته می شود قلعه ای در آنجا داشته است. بقایای یک قلعه قدیمی در کوه دیده می شود.

پیشکوههای داخلی زاگرس: شامل طیف وسیعی از قله های گنبدی و تپه های کم ارتفاع در شرق و شمال شرق بروجرد است که از جنوب تا دورود و ازنا نیز کشیده شده اند و مرز لرستان و استان مرکزی را تشکیل می دهند.

کوه چهل نابالغان: با ارتفاع 3900 متر در شمال غرب بروجرد قرار گرفته است و به لحاظ تقسیمات کشوری محدود به نهاوند، بروجرد، الشتر و نورآباد است. سراب پر آب گاماسیاب در دامنه شمالی آن قرار دارد. چهل نابالغان بخشی از رشته کوه عظیم گرین است.

کوه میش پرور: با ارتفاع 3500 متر یکی از بزرگترین و با شکوهترین کوههای ناحیه بروجرد است که دامنه های تپه مانند آن تا نزدیکی های شهر بروجرد گسترانیده شده است. میش پرور سرچشمه سرابها و رودهای فراوانی است و در بیشتر ایام سال پوشیده از برف است. این کوه جلوه زیبایی به شهر بروجرد داده است.

کوه سه کوزان: یک کوه منفرد از جمله قلل کوه گرین در غرب بروجرد است که ارتفاع آن به 3200 متر می رسد و دسترسی به آن از روستای ونایی امکانپذیر است. نام کوه به علت شکل آن است که مانند سه کوهان یا دارای سه قله مرتفع است.

کوه برآفتاب: با ارتفاع 2900 متر در جنوب روستای ونایی قرار دارد.

کوه پینه: پینه يا پونه يكي ديگر از قلل عمده رشته کوه گرین  است كه ارتفاع آن كمتر از چهل نابالغان است و چند معبر و گردنه سخت آن، بروجرد را به شمال لرستان متصل مي سازد.

اشترانکوه: رشته كوهي به طول تقريبي 50 كيلومتر است كه در محدوده  اليگودرز و بروجرد در جهت شمال غربي _ جنوب شرقي امتداد دارد. يخچالهاي طبيعي و دائمي اين رشته كوه که يكي از زيباترين كوههاي كشور به شمار مي رود در تمام سال از برف و يخ پوشيده است. اشترانکوه در جنوب شهر درود و ازنا قرار دارد و به لحاظ تقسیمات کشوری جزو بروجرد نیست اما به لحاظ تاریخی و نیز کوهنوردی از کوههای ناحیه بروجرد به حساب می آید.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 14:10  توسط فريدون دهقاني عضو گروه كوهنوردي دانشگاه   | 
  

بچه های گروه قار را بر این نهادند که روز جمعه ۲۷/۲/۸۷ ساعت ۸ صبح از میدان ۲۲ بهمن سوار بر وسیله نقلیه خرم آباد را به مقصد روستا چوبتراشان ترک نمایند و با توجه به اینکه بسیاری از اعضای گروه از علاقمندان به کوه و طبیعت ( با توجه به مشوقها و موفقیتها هر روز بر تعداد علاقمندان اضافه می گردد ) برای بار اول گرو را همراهی مینمایند مقرر شد ساده ترین و در عین حال کوتاترین مسیر را برای رسیدن به آبشار نوژیان انتخاب نمایند و به همین ترتیب نیز بعد از پیاد شدن از مینی بوس از ساده ترین و نزدیکترین مسیر به مقصد حرکت را شروع نمودند و بعد از یک و نیم ساعت حرکت از میان درختان بلوط و طبیعت بکر و دست نخورده منطقه گروه به مقصد رسیدند و بعد از انتخاب مکان اسقرار جهت استراحت و مقدمات تهیه صرف صبحانه را فراهم نمودند و مشغول میل نمودن صبحانه شدند  و اعضای پیشکسوت گروه ساعت ده ونیم جهت ادامه گردشگری در کوه مسیر را انتخاب و حرکت را آغاز نمودند و بعد از دو ساعت کوهپیمای ساعت دو بعد از ظهر حهت صرف نهار بازگشتند و بعد از نهار گروه ساعت چهار و نیم مسیر را جهت حرکت به سمت وسیله نقلیه پی گرفتنند و ساعت هیجده سوار بر مینی بوس به خرم آباد برگشتند که در ستون پایین تعدادی از تصاویر درج گردیده 

 

 

 

 

 

 

 

    

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 9:9  توسط فريدون دهقاني عضو گروه كوهنوردي دانشگاه   | 

 بلندی‌ها

کوه‌های استان لرستان
نام بلندی مکان حدودی
سفید کوه 2900 متر غرب خرم آباد
هشتاد پهلو 2565 متر جنوب خرم آباد
کوه گرین 3623 متر غرب بروجرد و شرق الشتر
اشترانکوه 4250 متر شرق دورود
قالی‌کوه 3215 متر جنوب الیگودرز
تاف 2346 متر جنوب شرقی خرم آباد
کبیرکوه 1914 متر جنوب پلدختر
کوه شاه نشین 2900 متر جنوب بروجرد
کوه میش پرور 3500 متر جنوب غربی بروجرد
مخمل‌کوه 1966 متر شرق خرم آباد
کوه چهل نابالغان 3600 متر شمال غربی بروجرد و جنوب نهاوند
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 13:25  توسط فريدون دهقاني عضو گروه كوهنوردي دانشگاه   | 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 11:13  توسط فريدون دهقاني عضو گروه كوهنوردي دانشگاه   | 
 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 9:38  توسط فريدون دهقاني عضو گروه كوهنوردي دانشگاه   | 
منتظر برنامه های صعود گروه کوهنوردی دانشگاه علوم پزشکی لرستان در سال جدید باشید

ضمنا" سعی خواهیم کرد در حد وسع وتوانمان نظرات و پیشنهادات عزیزان را لحاظ نماییم . انشالله

تا بعد/۳۰/۱/۸۷ فریدون دهقانی کوچک گروه

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 16:17  توسط فريدون دهقاني عضو گروه كوهنوردي دانشگاه   | 
 

بسمه تعالی

 

روز دوشنبه مورخ 16/5/84 ساعت 15 زمان موعد جهت عزیمت به استان مازندران جهت صعود قله 5671 متری دماوند بود که همه بچه های گروه رأس ساعت 15 در میدان بسیج خرم آباد سوار بر وسیله نقلیه به رانندگی آقای سگوند می شوند که پس از طی مسافتی حدوداً 30 کیلومتر در جاده از خرم آباد بروجرد وسیله نقلیه دچار اشکال می شود که پس از رفع اشکال مجدداً حرکت را از سر می گیریم که بعد از گذشتن شهر زاغه مجدداً وسیله نقلیه دچار مشکل می شود و ماشین جوش می آورد و در کنار چشمه کنار این شهرستان ماشین را خنک می کنیم و روز از نو روزی از نو حرکت را از سر می گیریم و باز هم وسیله نقلیه بعد از گذشتن از پل هرو در گردنه زالیان مجدداً همان بلا گریبان گیر وسیله نقلیه گروه می شود خلاصه اینکه با هزار زحمت و دعا خود را به شهرستان بروجرد می رسانیم و با توجه به هماهنگی های بعمل آمده و مساعدت های بیدریغ آقایان دکتر سید ضیاء الدین حجازی دکتر نادر طرهانی نژاد هاشم صیدی بهاروند و دکتر علوی ( به ترتسب مدیر حوزه ریاست دانشگاه ، معاونت محترم پشتیبانی و دبیر کمیته رفاهی و مدیر نیروی انسانی دانشگاه و مدیر شبکه بهداشت و درمان شهرستان بروجرد) وسیله نقلیه جایگزین در اختیار گروه قرار گرفت و آقای دوشابی با سوار شدن بر مرکب بچه های گروه را برای رسیدن به مقصد حرکت می دهد و ساعت 8 شب به شهرستان اراک می رسیم و همانجا را جهت صرف شام و اقامه نماز انتخاب می کنیم و پس از صرف شام حرکت را جهت زیارت حضرت فاطمه معصومه در شهرستان قم پی می گیریم و پس از رسیدن به قم همه بچه های گروه 30 دقیقه را جهت زیارت در اختیار خود به راز و نیاز می پردازند و سپس سوار شدن بر وسیله نقلیه حرکت را جهت رسیدن به خوابگاه در تهران را آغار می نمائیم و ساعت یک بامداد روز سه شنبه را نشان می دهد که به خوابگاه می رسیم و همه اعضای گروه پس از گرفتن دوش گرم حمام خستگی و ساعت سفر را از تن به در می کننند و به استراحت و خواب می روند تا صبح روز پس از اقامه نماز پر فیض صیح حرکت را مجدداً آغاز نمایند و صبح ساعت پنج صبح پس از اقامه نماز صبح حرکت به سوی پناهگار گوسفند سرا ( پناهگاه مسجد صاحب الزمان) در دامنه قله دماوند آغاز خود را به سوی سردار و جاده آرام  - کج می کنیم و ساعت حدوداً 10 صبح را نشان می دهد. که به کوسفند سرا می رسیم و پس از پیاده شدن و پائین آوردن وسایل لازم کوهنوردی و صرف صبحانه و آبگیری حرکت را به مقصد پناه گاه دوم یا همان بارگاه در ارتفا 4200 متری قله آغاز می کنیم و پس از 5 ساعت کوهپیمائی ساعت 15 عصر به بارگاه می رسیم که در بدو ورود با بارش باران و برف همراه است و ارتفاع با سوز و سرما حسابی از بچه های گروه پذیرایی می کند و با توجه به ظرفیت کم و کوچکی پناهگاه و نبود جا ضمن اینکه در حال ساخت یک باب پناه گاه می باشند و وسایل ساختمان را بدون وقفه با هلی کوپتر به آنجام منتقل می کنند تقریباً همگی گروههای اعزامی جهت صعود را حس می کنند  و گروهها را مجبور به برپائی چادر می کند که پس از برپایی چادر و صرف نهار گروه به استراحت و خواب می پردازند تا پس از آن دوباره جهت هواگیری و هم هوائی حداقل تا ارتفاع 5000 متر صعود نمایند که پس از این اقوام مجدداً به استراحت می پردازند و صبح زود ساعت 2 بامداد بیدار باش سرپرست گروه همه اعضای گروه بابستن وسایل حرکت را جهت صعود آغاز می نمایند و پس از 5 ساعت کوه پیمائی ساعت 7 صبح به آبشار برفی می رسیم و گروه به استراحت و خوردن مایعات و مواد قندی جهت گرفتن انرژی مضاعف خود را برای حرکت مجدد آماد می کنند و ساعت 5/8 صبح را نشان می دهد که بچه های گروه به ارتفاع 5300 متری و تپه گوگردی می رسند و ساعت 30/10 صبح گروه قله 5671 متری دماومد را فتح می کنند که غلظت گوگرد و کمبود اکسیژن به حدی است که ماندن در آنجا را غیر قابل تحمل می کند و با آغاز کوران و با دو مه گرفتگی اعضای گروه تصمیم به فرود از ارتفاع و قله را می گیرند و این چنین نیز عمل می نمایند و ساعت 14 با فرود به بارگاه در ارتفاع 4200 متر می رسند و پس از لختی استراحت و صرف نهار حرکت دوباره را به مقصد گوسفند سرا از سر می گیرندو با حرکت به سوی آن ساعت 18 عصر به مقصد می رسیم و با سوار شدن بر مرکب حرکت را به سوی تهران آغاز می نمایند و در بین راه با توقف در رود هن و صرف شام به شکم های خود صفایی می دهند و پس از آن مجدداً جهت استراحت به مقصد خوابگاه راهی تهران می شویم و ساعت 30/23 به خوابگاه می رسیم و به استراحت می پردازیم و صبح ساعت 5 صبح پس از بردن نیاز به درگاه بی نیاز حرکت را به سوی خرم آباد پی می گیریم و پس از گذشت از شهرستانهای بین راه ساعت 13 به خرم آباد می رسیم و همه بچه های گروه در میدان بسیج جهت راهی شدن بسوی منازل و خانواده های خود از وسیله نقلیه پیاده می شوند که پس از رسیدن به منزل متأسفانه روز بعد خبر بسیار غم انگیز تأسفبار سقوط هلی کوپتری که وسایل ساختمانی را جهت ساختن پناهگاه کوهنوردان انتقال می داد از طریق صدا و سیمای جمهوری اسلامی همه اعضاء گروه را ناراحت و مصیبت زده می کند و گروه را از ضایعه متأسف  می نمایند و گروه کوهنوردی دانشگاه علوم پزشکی لرستان به نوبه خود این واقعه تأسفبار را به بازماندگان این مصیبت تسلیت می گوید در پایان برخود فرض و لازم داشتم که از مساعدتهای بی دریغ مادی و معنوی آقایان دکتر نادرطرهانی نژاد معاونت محترم پشتیبانی دانشگاه و هاشم صیدی بهاروند دبیر کمیته رفاهی و مدیر امور اداری دانشگاه، دکتر علوی مدیر محترم شبکه بهداشت و درمان شهرستان بروجرد جناب آفای مهرداد کریمپور مدیر تربیت بدنی کارکنان دانشگاه و جناب آقای دوشابی راننده محترم وسیله نقلیه که انصافا از هیچ کوششی جهت اعزام گروه کوهنوردی دریغ نورزدیدند به مصداق حدیث شریف من لم یشکر مخلوق و لم یشکر خالق تقدیر و تشکر نمائیم.اعضای گروه صعود کنده گروه کوهنوردی دانشگاه به شرح ذیل می باشد:

آقایان حاج جعفر کرمی- کرم رضا امیری حاج حسینی فریدون دهقانی- حسین رضا کلانتری- اسفندیار لطیفی مهندس سیروس رحمتی علی عباس امین زاده - احمد کوشکی زاده حسین کوشکی منوچهر آزابخت- کرم خدا محمدی- حسن کمالی- محمد محمود زاده -  امير حسين دوشابی در پایان شعر شاعر خوش ذوق گروه جناب آقای علی عباس امین زاده را که در وصف این کوه استوار وتنديس صبرو استقامت دلیرمردان ایرانی سروده شده است می آید.

 

اوصاف کوه دماوند یکی از معروفترین کوههای ایران در رشته کوه البرز

 

   ای سر و سفید سر به افلاک                 ای قطب زمـــین و قبله خاک

   ای مهد شکوه و سربلنــدی                   ای رمز ثـــبات و پـایبـــندی

   ای ابر بقا گرفــــته در بــر                  ای تاج صفـــا نـهاده بـر سر

   ای روی توقاب خشم و لبخند                ای راز عجـــایـب ای دماوند

   از هیـبت تـو حـدیـث بسـیار                 گفتند و شنیـــده ایم ،صد بار

   و از قـامـت تـو قلم فرو ماند                 ارباب سخـــن ز گفتگو مانـد

   پـرواز بـلنـد دیـــدة ســــر                    در اوج تـــو شد اســیر بــاور

   اندیشه بری و جـان بـکاهـی                 خورشـــیدی و آفــت نــگاهی

   بـا قلة تــو فـلک درآمـیخت                   دود دل تـــو به آســمان ریخت

   از آه تـو قلـب آسمان سوخت                 مغلوب تو گشت و سوختن آموخت

   در فــتح تــو و ره رســیدن                   ياری نشـــــود نــــفس کشیدن

   بـرتـو بــزنند اگر شبیـخون                   حال همـــه را کنــــی دگـــرگون

   با این همه خشم و تند خویی                  نامت نبـــرم بـــه جز نـــکویـــی

   زیرا ز هجوم و جــور اغــیار               آن ددمنشـــان خصــــم خونـخوار

   در سینه غـم نهفـــته داری                    صـــدها سخـــن نگفتــــه داری

   از دیده تو نــمانـده پـنهان                     هر حـــمله بـــه خـاک پاک ایران

   دیدي که چگونه حاکم لنگ                  برشیعه نمود عــــرصه را تــــنگ

   بر خاک وطن چگونه می تاخت             واز کاسه سر منـاره مـی سـاخـــت

   یک سو خــطر تـــزاری روس              با حمله به جان و مـــال و نــاموس

   یا عقد مـــفاد ترکــمن چـای                   ننگی که از او بمــانده بـــر جـــای

   سوی دگــری صـــف اسکندر                درفــرم نــــبـــرد  نـــابــرابـــر

   ویــــرانگری سپــاه چنـــگیز                 آن مــرد پلـــید پســــت و خونریز

   آداب به خاک و خون کشـــیدن               از کـــودک و زن شـــکم دریــدن

   کشـــتار فجـــیع جنگلی هـــا                  فـــوارة خـــون هر دو مــــیـــرزا

   اینها همگی که بـــر شمــردم                  یا هر چه کـــه نـــام از او نبـــردم

   فریاد دل شکستــــه تـــوست                  داغـــی ز نـــهاد خســـته تــوست

   صد تیر غم از کمــان تـــاریخ                برسینـــــه تـــو نشســته تا بـــیخ

   حقا که تو خشـــم خـاطراتــی                 غمدیده چــــو دجلـــه و فـــراتـــی

   ای گام بلنـــد پــایــمـــردی                    ای ســـیر صعـــود کـــوهنـــوردی

   دانم که تو هم بر ایــن گمــانی                هــــمـــواره بـــلـــند و جـــاودانی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 12:1  توسط فريدون دهقاني عضو گروه كوهنوردي دانشگاه   | 

بسمه تعالی

 

گزارش صعود گروه کوهنوردی دانشگاه به قله 4050 متری اشترانکوه

همه بچه های گروه با توجه به قرار قبلی رأس ساعت 14 روز چهارشنبه مورخ 28/4/85 در میدان بسیج جهت سوارشدن برمرکب گرد هم می آید و در همان ساعت نیز وسیله نقلیه حرکت خود را به مقصد روستای تیهون از توابع شهرستان دورود آغاز می کند که حدود ساعت 17 بعد ازظهر به مقصد می رسیم و بچه های گروه وسایل خود را از مینی بوس پائین می آورند و با پوشیدن البسه و کوله پشتی و وسایل جانبی آمادگی خود را برای حرکت به سوی جانپناه اول یا چشمه اعلام می نمایند که پس از حرکت و گذشتن از کوهپایه ها و تپه های سرسبز از درختچه های گون و پس از گذشت چهار ساعت راهپیمائی مداوم ساعت 21 شب به پناهگاه یا همان چانپناه اول و چشمه می رسیم که در بدو ورود با کاروانهایی از شهرستان دزفول و گروه یافته لرستان که جهت صعود به این منطقه عزیمت نموده اند برخورد می نمائیم که ایشان نیز تقریباً همزمان با گروه ما راه صعود را پیش گرفته اند، خلاصه اینکه با رسیدن بچه ها به جانپناه و پائین آوردن وسایل و صفا دادن به سرو صورت به وسیله آب بسیار سرد چشمه خستگی چهار ساعت کوه پیمائی مداوم و نفس گیر را ا تن به در می کنند و با طهارت و گرفتن وضو و راز و نیاز به درگاه بی نیاز و سپس  بجای آوردن اعمال واجب و مستحبی به صرف شام مشغول که پس از صرف آن شام لذیر و دلچسب، برنامه های صعود صبح فردا که قرار است که با بچه های گروه کوهنوردی سالن و ستاره شهرستان دزفول و یافته خرم آباد صعود مشترک انجام پذیرد چک و مرور می گردد که جناب آقای حشمت الله شهروان مربی بسیار زحمت کش و با تجربه گروه یافته که بعنوان سخن گوی گروهای کوهنوردی صعود کننده انتخاب می گردد و راهنمائی های لازم و ضروری را به همه بچه های گروه ارائه می نماید و مقرر می گردد که همه کسانی که قصد صعود دارند رأس ساعت 4 صبح بعد از نماز صبح حرکت را از مسیر گرده ماهی برای صعود قله 4050 سن بران اشترانکوه آغاز نماید که همین طور نیز عمل می شود و صبح پنج شنبه مورخ 29/4/85 همه بچه ها با حدود تقریباً نیم ساعت تغییر حرکت را برای رسیدن به جانپناه دوم آغاز می نمایند که پس از دو ساعت حرکت  بر روی گرده ماهی ساعت 30/6 دقیقه صبح به سنگ گرد له ( یا سنگ نیم مثقالي) می رسیم و همة اعضای گروه های صعود کننده 15 دقیقه را به استراحت و خوش و بش با هم می پردازند وعکس های یاد گاری و به تهیه فیلم و اسلایه مشغول می شوند که با اتمام زمان استراحت مجدداً حرکت و راه صعود به پناهگاه دوم را پی می گیریم که باگذشت تقریباً 5/1 ساعت کوه پیمائی سرسحت و نفس گیر گرده ماهی به پایان می رسد و به پناهگاه دوم می رسیم و همانجا را برای استراحت و صرف صبحانه انتخاب می کنیم و همة بچه ها گروه در دسته های چهار نفری گردهم می آید و مشغول خوردن صبحانه می شوند که پس از لختی استراحت و خوردن صبحانه، مجدد راه صعود را پی می گیریم که پس از گذشتن از شیبی بسیار تند و 70 درجه در خط رأس ارتفاعات و قلل اشترانکوه راه رسیدن به قله 4050 سن بران را ادامه می دهیم که پس از پشت سر گذاشتن تقریباً پنج ارتفاع بسیار بلند مرتفع و سخت به قله سن بران بلندترین قله اشترانکوه که به آلپ ایران نیز معروف می باشد می رسیم و از همانجا می توان شهرهای دورد ازنا- الیگودرز را در زیر پای خود مشاهده کنی و در سمت راست قله دریاچه بسیار زیبای گهر را که مانند فیروزه ای می درخشند را مشاهده نمود و صعود کننده گان را به طمع وامی دارد که حتماً روزی تن و روان را به آب این دریاچه بسپارند و آب تنی مفرحی را در فصل بسیار گرم تابستان حتماً  باشنا در این دریاچه تجربه كنند تا لذت آن تا مدتی در خاطره بماند و آن وقت است که در می یابی که بی دلیل نیست که اشترانکوه را آلپ ایران نامیده اند و با وجود اینکه در بسیاری از شهرهای ایران در این زمان از سال گرمای هوا به بیشتر از 40 درجه می رسد صعود کننده گان در قله احساس سرما می نمایند و با پوشیدن لباس گرم خود را از سرما خوردن مصون می دارند و با رو به سردی گذاشتن هوای قله بچه های گروه علی رغم میل باطنی تصمیم به فرود از ارتفاع را می گیرند و ساعت 14 بعد از ظهر حرکت را برای رسیدن به پناهگاه آغاز می کنیم و با حرکت در خط رأس قلل بلند و نوک تیز ساعت 16 به جانپناه می رسیم و بچه های گروه و همانجا مجدداً اندکی را به استراحت و صرف نوشیدنی مشغول می نمایند که خبر می رسد یکی از بچه های گروه کوهنوردی یافته   در ارتفاع بر روی یخ و برف ها سرخورده و سقوط نمودن همة بچه ها بسیار ناراحت می شوند و پیگیر جریان و ماجرا می شوند که خوشبختانه با انتقال ایشان به پناهگاه کمی حالت تهوع دارند و کتف ایشان نیز در رفته است که با کمک پزشک خوب و مجرب گروه جناب آقای دکتر حسن شجاعی کتف ایشان جا انداخته می شود و مشکل تا حدودی مرتقع می گردد و پس از مداوای وی مجدد حرکت را برای رسیدن به آخرین استراحتگاه آغاز می کنیم و از همان مسیر گرده ماهی راه فرود را پی می گیریم و ساعت حدوداً 18 غروب به چانپناه می رسیم بچه های گروه و به صرف نهار و شام بصورت همزمان مشغول می شوند و پس از آن استراحت و لمیدن در کیسه های انفرادی خواب به خوابی بسیار دلچسب و لذیز می روند تا نماز صبح رابه استراحت می پردازند و ساعت پنج صبح روز جمعه مورخ 30/4/85 حرکت را از جانپناه به مقصد روستای تیهون که محل سوار شدن به وسیله نقلیه می باشد را آغاز می کنیم و ساعت هشت صبح را نشان می دهد که به میعادگاه سوار شدن بر مرکب برگشت، رسیده ایم و با توجه به آماده نبودن وسیله نقلیه همانجا را جهت صرف صبحانه انتخاب می کنیم و پس از صرف صبحانه حدوداً ساعت 40/9 دقیقه بر وسیله نقلیه سوار شده و رو سوی خرم آباد حرکت می کنیم که دربین راه جناب آقای مهندس سیروس رحمتی همه بچه های گروه را به صرف بستنی مهمان خود می کند و از این طریق همه را نمک پرورده و نمک گیر خود می کند ((و ایشان یاد آور می شوند که هیچ قصد و غرضی از این اقدام ندارد و آن را صرفاً یک اقدام دوستانه و بدون پیش زمینه و تبلیغات برای انتخابات آینده بدانند. جهت اطلاع و مزاح )).

اسامی تیم صعود کننده دانشگاه به قله 4050 سن بران اشترانکوه به شرح ذیل می باشد.

     فریدون دهقانی،   حاج جعفر کرمی سرپرست گروه،    اسفندیار لطیفی،   کرم خدا محمدی، حسین کوشکی،  غلام عباس خورشیدی،    حشمت الله شهروان،  مهندس سیروس رحمتی،  دکتر حسن شجاعی پزشک گروه،  علی عباس امین زاده، حسین رضا کلانتری، كيومرث محمدی، عبدالرضا علي بخشي

و در ذیل شعر جناب آقای علی عباس امین زاده در وصف اشترانکوه میآيد.

 

 

    در وصف اشترانکوه یکی از کوههای معروف و زیبای ایران در لرستان

 پلنگ خفته در دامان زاگرس                      چراغ چهرة تابان زاگرس

غزال بی قرار پای دربند                             شکار دیدة حیران زاگرس

عروس ترمه پوش اطلس آرا                       که کرده رخنه در بنیان زاگرس

تویی ای اشترانکوه ای دلارام                      که دادی جلوه ای بر جان زاگرس

تو زلفی یا هلال ماه ابرو                             و یا خال لب و دندان زاگرس

تو لبخندی تویی لوح تبسم                      تویی آن صورت خندان زاگرس

تو خود انگشتری اما نگینت                   گهر آن گوهر و مرجان زاگرس

ندانم سورمه ای یا سورمه دانی               که می داند بجز چشمان زاگرس

چمن بودی به گل آرسته گشتی                صفا دادی به تابستان زاگرس

همه گم گشته اند الا تو ای یار                 در این پهنای بی پایان زاگرس

وجود خویش را سیراب کردی                ز موج ابر پر باران زاگرس

به یمن بارش بی وقفه توست                      وفور چشمة جوشان زاگرس

گهر از شیرة جان تو نوشید                         که جاری گشته در شریان زاگرس

تو آن تصویر صاف سايه روشن              نهادی در کف دستان زاگرس

 ندانم مهماني یا میزبانی                         که جا خوش کرده ای بر خوان زاگرس

سری داری که نامش سنبران است           نشان و شهرت و عنوان زاگرس

مدار آهو و كلهای وحشـــــی                      قرار ثابت مرغان زاگرس

نسیم صبحگاهی سر نپیچید                   ز دستور تو و فرمان زاگرس

ز خشم دی و لطف ماه خرداد                 تو هم دردی و هم درمان زاگرس

شبی بعد از نزول برف سنگین              شوی مهتاب نورافشان زاگرس

حصول بخشش همواره توست              حیات سبز در جریان زاگرس

به تعبیری که از نام تو پیداست             خود اشتر قله ات کوهان زاگرس

من و تو دست دوستی داده بر هم           به زیر سایه احسان زاگرس

دلی دارم به کوهها خورده پیوند               هوادار تو و خواهان زاگرس

گشوده سینه ام را تیر عشقی                 زفتراک تو و مژگان زاگرس

قسم خوردم برای خاطر تو                  بمانم بر سر پیمان زاگرس

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

     

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                

 

                

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 12:38  توسط فريدون دهقاني عضو گروه كوهنوردي دانشگاه   | 

                                                بسمه تعالي

 طبق تقویم و برنامه زمانبندی شده گروه کوهنوردی مقرر شده بود به مناسبت هفتم تیر و گرامی داشت یاد و خاطره شهید دکترمحمد حسین بهشتی و هفتاد و دو تن از یاران شهیدش و همچنین سالگشت شهادت دخت نبوت همسر ولایت، ام امامت و ام ابیها  حضرت فاطمه زهرا علیه السلام  قلعه شاه شهیدان زرد کوه بختیاری را فتح و به تسخیر خود در آورند، لذا برای روز چهارشنبه هفتم تیر ماه 1385 ساعت 14 بعداز ظهر، میدان بسیج شهر خرم آباد را برای تجمع و سوار شدن بر مركب پیش بینی شده را انتخاب نمودند، ساعت حدوداً 50/13 دقیقه را نشان می داد که اندک اندک افراد گروه سرو کله شان پیدا می شد و به محل قرار می آمدند و ساعت 15/14 دقیقه تمامی بچه های گروه در محل حاضر شدند و همان لحظه نیز راننده خوبمان جناب آقای اصفهانی( البته ایشان اصالتا" لر و از طایقه بزرگ چگنی می باشند که به واسطه تعبید اجدادش در دوران رضا شاه پهلوی به اصفهان ،شهرتشان اصفهانی می باشد) حرکت را به مقصد شهرستان کوهرنگ( چهل گرد) آغاز می کنند و بچه های گروه نیز با ذکر صلوات بر محمد و آل طاهرينش و خواندن آیت الکرسی و ادعیه همدیگر را جهت به سلامت رسیدن به مقصدمورد نظر همراهی می کنند که پس از رسیدن به شهرستان زیبای دورود بچه ها جهت خرید اقلام و رفع احتیاجات از وسیله نقلیه پیاده شدند و رفع حاجت می نمایند و دوباره حرکت را به سوی مقصد از سر می گیریم که در ادامه حرکت پس از گذشتن از شهرهای خوش آب و هوای ییلاقی ازنا و الیگودرز به شهرستان داران می رسیم و همانجا را نیز برای تکمیل خریداری خوراکی اعضاء و لختی استراحت انتخاب می کنیم و پس از نیم ساعت استراحت و خرید حدوداً ساعت هشت غروب حرکت به سوی شهر چهل گرد یا همان کوهرنگ که آب معدنی آن در سراسر کشور شهرت دارد را از سر می گیریم و ساعت 9 شب بعد از پیمایش 85 کیلومتر به این شهر کوچک و زیبا می رسیم و پس از آن نیز به تونل شماره یک انتقال آب یخچالهای زردکوه به زاینده رود می رسیم و همانجا را برای صرف شام و استراحت و اطراق انتخاب می کنیم و اعضای گروه با پایین آوردن وسایل و شستشوی سر و صورت و گرفتن وضو خود را برای اقامه نماز و بردن نیاز به درگاه  بی نیازآماده ميكنند، معنویت خاصی به محل تجمع گروه با توجه به در پیش بودن شب شهادت دخت گرامی نبی اکرم حاکم می گردد. و اعضای گروه پس از شنیدن توضیحات و برنامه های روز صعود از زبان جناب آقایان حشمت الله شهروان و حاج جعفر کرمی مربی و سرپرست گروه در کیسه های خواب خود آرام می گیرند. افراد و اعضای گروه ساعت 5 صبح کوله های خود را جهت آماده شدن برای صعود می بندند و حرکت را آغاز می نمایند که پس از گذشتن از دامنه کوه و عبور از کنار سیاه چادرهای بومی که به مدد  مراتع غنی و آب های روان فراوان در دامنه این کوه زیبا دارای دام های فراوان که به چرا می پردازند اقامت و اسکان یافته اند  به مرتعی بسیار زیبا  و دلنواز در یک سوی دامنه ویخچالی بسیار عمیق و پر برف و یخي در سوی دیگر دامنه می رسیم و همانجا را جهت صرف صبحانه انتخاب می کنیم که افراد گروه پس از پایین گذاشتن کوله هاي خود و شستن دست و صورت مشغول صرف صبحانه می شوند و پس از تجدید قوا به واسطه خوردن صبحانه و مواد قندی مانند خرما و شکلات صعود را از مسیر شمال غربی یال روبروی کانال شماره 2 پی می گیرند که با گذشتن از رودهای پر آب (که از آب شدن بخچالها و برف ها سرچشمه می گیرد) و صخره ها و شیب های بسیار تند و نفس گیر به پسر بچه ای بومی بنام آقا امیر  که به چرای دامهای خود مشغول است برخورد می کنیم که آمادگی خود را جهت همراهی و راهنمائی ما جهت صعود تا پناهگاه اعلام می کند و به قول خود نیز عمل می کنند و ما را تا رسیدن به پناهگاه همراهی می کنند لازم است متذکر شوم با توجه به شرایط آب  هوائی این منطقه انتخاب این زمان از سال برای صعود اندکي زود هنگام است و طبق روایات اهل فن کوه و کوهنوردی مرداد ماه بهترین زمان برای انتخاب صعود می باشد. ساعت 45/10 دقیقه را نشان می دهد که به پناهگاه چال ميشان می رسیم و همة بچه های صعود کننده  با توجه به سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا علیه سلام با ذکر صلواتی بر روح بر فتوح و قبر گم گشته آن حضرت دهان خود را خوش بومی کنند و پس از آن دوباره بحث داغ و شیرین موضوع انتخاب جانشین سرپرست گروه پیش می آید که باز هم جناب آقای مهندس رحمتی عضو بسیار محجوب در عین حال بسیار  محبوب گروه مجدداً آمادگی و نامزد شدن جهت جانشیني سرپرست گروه جناب حاج آقای جعفر کرمی را اعلام می کند و قول و قرارهایی را به بچه های گروه می دهد که اگر اینجانب سرپرست گروه باشم چه کارها که نمی کنم و گروه را به چه مقام و منزلتی که نمی رسانم و چه امکاناتی را به سر سفره های گروه که نمی آورم خلاصه اینکه مثل اینکه جو انتخابات ایشان را نیز گرفته است و وعده های سرخرمن می دهد و می گوید که سفره های خالی گروه را رنگین می کنم(( البته همه این مطالب را من باب شوخی و مذاح می گویند تا به بچه ها خوش بگذرد و سرپرست گروه را نیز به تحرک بیشتر و سبک کردن بار مسئولیت از دوش ایشان و همراهی نمودن اعضای گروه می فرمایند و گر نه خود یکی از مریدان صادق و ارادتمندان به سرپرست گروه می باشد که همیشه و در همه حال به ایشان ( با توجه به سن و علاقه ایشان به گروه و طبیعت کوه) عشق می ورزند)) و هر یک ازاعضاء گروه در داغ کردن این بحث شیرین و در عین حال تازه و به روز به وسع خود هیزمی بر این تنور می نهند. خلاصه اینکه اعضای گروه ساعت 15/11 دقیقه مجدداً وسایل را جهت صعود به مقصد بعدی یعنی چال میشان می بندند و حرکت را بر روی برف و یخچالها جهت صعود ادامه می دهند که در این مسیر هم شیب تند است و هم حرکت روی یخچالها بسیار سخت و باید بسیار با احتیاط و مطمئن قدم برداشت که در این راه به مدد تجربه مربی و راهنمائی گروه جناب آقای حشمت الله شهرودان که از گروه کوهنوردی یافته است و ما را در این صعود همراهی می کند مسیر را به سلامت پیموده و بچه های گروه قله 3800 متری چال میشان را حدوداً ساعت 30/12 ظهر به تسخیر خود در می آورند و همه مشکلات و سختی ها را به سخره می گیرند. و با صعود به این قلعه با استراحتی کوتاه و صرف نوشیدنی های همراه و مواد قندی ،خود را برای آخرین مقصد و صعود قله 4225 متری شاه شهیدان  آماده می کنند و مجدداً با گذشتن از چاله یخچالی در دامنه قله شاه شهیدان راه صعود را پی می گیریم و پس از عبوراز شیب تقریبا" 55 درجه  روی یخچالهای حدوداً 70% درصد از راه مسافت صعود به ارتفاع را پیموده و به شیب تندتر همراه با سنگ ریزه های بسیار خطر ناک و لغزند می رسیم و مجدداً با راهنمائی های مؤثر و اطمینان بخش آقای شهروان این مسیر سخت و صعب العبور را نیز پشت سر گذاشته و از آن عبور می کنیم و به یال ارتفاع می رسیم که پس از 5 دقیقه حرکت دیگر در امتداد یال به قلعه می رسیم و بچه های گروه با ذکر یا فاطمه زهرا علیه سلام این قلعه را نیز فتح می نمایند و حالا ساعت 14 بعداز ظهر را نشان می دهد و در این قلعه ورزش باد بچه های گروه را وادار به پناه گرفتن براي معصون بودن از گزند باد و جلوگیری از سرماخوردگی مكند و با گرفتن فیلم و چندین عکس یادگاری و استراحت خود را برای بازگشت و فرود از ارتفاع آماده می کنند. و حالا پس گرفتن عکسهای یادگاری راه فرود را پی می گیریم که در برگشت از ارتفاع حالا کسانی که سنشان  نسبت به بقیه بیشتراست  برای اینکه ثابت کنند هنوز هم دود از کنده بلند می شود با غلتیدند روی یخ ها فرود را سریعتر انجام می دادند البته این تفریح مفرح هزینه هائی هم داشت که یک مورد آن هزینه ای بود که بر جناب آقای کرم رضا امیری متحمل شد و جریان از این قرار بود که آقای امیری وقتی چندین بار هوس سرسربازی روی یخ را نمود وقتی که به پناهگاه درارتفاع چال میشان رسیدیم متوجه شد که گوشی موبايلش گم شده است و مسیر را دوباره براي پيدا كردن برگشتن و در محل سرسره بازی قرار گرفتن و به وسیله تلفن های همراه دیگر همراهان برای پیدا کردن آن جستجو کردن  ولي متاسفانه گوشی پیدا نشد و این هزینه ای بود که آقای امیری بابت (( عشق پیری اگربجنبد  سر به رسوا زند)) هوس جوانی کردن پرداختند و با همه این تفاصیل بچه های گروه ساعت 10 شب به محل کانال شماره یک رسیدند. که افراد بومی محل با دوغی بسیار خوش مزه و دلچسب از ما پذیرایی نمودند و شب را در کوهرنگ ( چهل گرد)به استراحت پرداختند و صبح روز جمعه 9/4/85 حرکت را براي بازدید از سر زاینده رود آغاز که پس از بازدید از سد زیبا  و دل انگیز زاینده رود که در مدت کوتاه سه سال ( 1349 لغایت 1346) ساخته شده بود قابل توجه و باعث تعجب گروه گرديده و رو به سوی داران را پی گرفتیم که پس از صرف نهار حرکت را به سوی خرم آباد ادامه مید هیم که با توجه به خرابی وسیله نقلیه که گویا همانند یک بیمار ایست قلبی کرده باشد آقایان امیری و اصفهانی هرچه تلاش نمودند که وسیله نقلیه راه بیافتد موثر فایده واقع نیفتاد و ساعت 11شب به ستاد دانشگاه باز گشتیم اعضای گروه صعود كننده عبارتند از:                               

آقایان صید میرزا اصفهانی راننده کرم رضا امیری فریدون دهقانی- اسفندیار لطیفی- غلامحسین خورشیدی- مهندس سیروس رحمتی- علی عباس امین زاده- کرم خدا محمدی- حسن کمالی- منوچهر آزادبخت- دکتر حسن شجاعی پزشک گروه شهرام شهروان مربی و راهنمای گروه حاج جعفر کرمی سرپرست گروه که در زیر شعر قشنگ جناب آقای علی عباس امین زاده عضو محترم گروه که به زبان شیرین لری سروده شده است به همراه ترجمه آن می آید.

 

 مه که د ییم هــــم جلال و هم شکوه

       د بـــر افـــداو و نــسار زرد کــوه

 د قشنــگی  هـــوم طــراز الـــــونه

       هر کسی دل وش بسه د ش نکنـــه

 د بلنــــگی فــوق که کــر کـــسه

       تــو مـــویی  وا آساریا هوم  نفسه

 آســـمو چی مجـمیه مــین ســـرش

       مـــه مــــث آینـــه  د  بـــراورش

 قـــرص افـــداو مــشعل وارونشــــه

       کهکشـــو راه مســـیر حــونشــه

 زل روز و مــشدری هـــردو چـــشش

     سوز سیل چی شمشیری هاد کشش

 فرش ســوز چمنـــی د زیــر پـــاش

       برفـــیا مـــلا فین و ســـر جـاش

 آو ســد یک ودو پـــا شــــورشــــه

       باد و بارو تـــابـع دستـــور شـــه

 غروبیا که سایـــه مـــونـــه و نــسار

       روشنی یواش یـــواش مــیره کنار

 وخدی افـــداو ایـــواره زرد مــــووه

       نوک قلش آروم آروم سرد مـــووه

 هی که برف ری سينش یـــخ می زنه

       طول یخ تکیه و فرسخ می زنـــه

 یه نسیمی دش میایــــه ری و هــــار

       لرزشي مونه  د  برگ گل وخـــــار

 وخدی زمسو مووه تسلیــــم  بــــهار

       بی قراری جاشه میــه و قــــرار

 بوی گل هی که فضـــانــــه پر میکه

       میره تا جایی که چشــت بر میکه

 وخدی که پرنـــــده پـــرواز میکــنه

       گل و گل موهونه و نـــاز میکنه

 رنگ و دنگ مووه خوراک چش و گوش

       مرده صد سالنه میاره و هـــوش

 وخدی که بارو می شوره دس ریــــش

       ساق تر حوله  د  گل میاره سیـش

 وخدی که بلبل و کــــوگ و کــــموتر

       سرصو د لونه شو مـــــیاین و در

 جلوه ای داره که چــش مـــی زنــــه

       دل  بی  طاقته  د  جا  می کنــــد

 اوسه موییــم یـــه صـــدا و یـــه زوو

       بیخ گوش مردم  پیرو و جـــو و

 خــوش و حـــال مردمـــون ای دیـار

       خوش  و حال ایل گپ بخد یار

 خوش و حـــال ای گــــروه که نــورد

       سی صعود با صفای که  زرد

 


                                          

 

 ترجمه شعر

 

من که دیدم هم جلال و هم شــکـــوه

 

رادر امتداد جنوبــــی و شمـــــالـــــی زردکوه

 

از نظر قشنگی همطراز کوه الـــوند است

 

هر کسی به آن دل بــسته دیگر دل نکنده است

 

از نظر بلندی مافوق کوه کرس می بـاشد

 

تو فکر می کنی با ستاره های همنفس شده است

 

آسمان مانند سینی بزرگی روی سراوست

 

ماه مثل آیــــــــنه ای روبـــــروی اوســــت

 

قرص آفتاب مشـــــعل وارونه اوســـت

 

کهکشان راه مـــــــسیر خــــانــــه اوســـت

 

زهل و مشتــــری هر دو چشــــمان او

 

زنگین کمـــان مـــانند شمشیــری در حمایل او

 

فرض سبزی از چــــمن زیـــر پـــایش

 

برفها ماننـــد ملافـــه ای روی رخـــتخوابـــش

 

آب شد یک و دو جه شستن پــاهـــایش

 

بــــاد و بـــاران تــــابع دستـــــــور او هستند

 

غروبها که به طرف شما سایه مــی اندازد

 

و روشنـــــی به تـــدریـــج کنــــار مـــی رود

 

وقتی که رنگ آفتاب به زردی مـی گراید

 

و نوک قلـــــه اش آرام آرام ســــرد مـــی شود

 

وقتی که برف روی سینه اش یخ می زند

 

و طول یخ به فرسنج تخمــــــین زده مـــی شود

 

یک نسیمی از آن سراریز مـــی شـــود

 

که برگ گل و خار را به لـــــرزه در مـــــی آورد

 

وقتی که زمستان تسلیم بهـــار می شود

 

و بی قراری جایش را بـــــه قــــرار می دهـــــد

 

وقتی که بوی گل فضا را پــــر می کند

 

و این بو تا جایی که چشم کار می کند پخش میگردد

 

وقتی که پرنده ها پـــــرواز مـــی کنند

 

و به هر گلی آواز می خوانند و نــــاز مـــی کـــنند

 

رنگ و آهنک خوراک چشم و گوش می شود

 

و مرده صد ساله را بـــــه هــــوش مـــــی آورد

 

وقتی که آب باران دست ورویش را می شوید

 

و سابقه تر حواله از گل بــــرایــــش مــــی آورد

 

وقتی که بلــــبل و کپـــک و کبـــوتـــر

 

اول صبح از لانه بـیرون مـی آیــــند

 

جلوه ای دارد که چشم را خیره می کـــند

 

و دل بی طاقــــــت را از جـــــا در مــــی آورد

 

آن وقت می گوییم به یک صدا و یک زبان

 

بیخ گوش مـــــــــــردم پــــــیر و جـــــوان

 

خوش به حال مردمــــان ایــــن دیـــار

 

خوش به حال ایـــــل بــــــزرگ بخیـــــتاری

 

خوش به مال این گــــروه کـــوه نــورد

 

به خـــــاطر صعــــود با صــــفای زردکـــــوه

 

        فریدون دهقانی- عضو گروه کوهنوردی دانشگاه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

فریدون دهقانی- عضو گروه کوهنوردی دانشگاه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 8:36  توسط فريدون دهقاني عضو گروه كوهنوردي دانشگاه   | 

 صعود گروه به كركس كاشان از زبان پزشك محجوب ومحبوب گروه جناب آقاي دكتر حسن شجاعي

حکیمان گفته اند آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر جرعه ای باید چشید و ما رفتیم تا گوشه ای از زیبائی های آفرینش را ببینیم و با تمام هستی همنوا شویم و در دل زمزمه کنیم تبارک الله احسن الخالقین.

ظهور روز چهارشنبه بود که دوستان اندک اندک به معیارگاه آمدند و برمرکب سوار گشته و عازم شدیم مقصد کوه کرکس در 35 کیلومتری شهرستان نظنز بود عده ای از همسفران قبلاً به قله کرکس صعود کرده بودند و آمده بودند جهت تحدید خاطرات و وعده ای هم از کوه کرکس نمائی خیاطی در ذهن داشتند که آمده بودند که تصویر خیالی را به واقعیت تبدیل نمایند در مسير حرکت از شهرستان درود و ازنا و الیگودرز گذشتیم اردیبهشت بود و اوج زیبائی طبیعت هوا خنک و دلچسب بود یکی از همراهان که خوش طبع هم بود. هر چه جوک  از اقوام مختلف می دانست برای دوستان  به اجرا گذاشت و بدرستی حق مطلب را ادا نمود از داخل شهرحصین و از کنار شهر محلات گذشتیم و دیگر هوا تاریک بود که به نراق رسیدیم شهری بود دانشجوئی و دانشجویان فراوان در شهر اقامات داشتند در قسمت جنوب شد دور میدان زیر چراغهای روشن دسته های 3 تائی و چهار تائی دانشجویان مشغول گفتگو  بودند هر کدام وابسته به یک گوشه کشور بودند و در یک چیز مشترک بودند و آن کسب کمال انسانی بود. خانه و خانواده را رها کرده و آمده اند این شهر که بیایند آرزوهای گمشده را در شمال شهر نراق ساختمان دانشگاه آزاد اسلامی در بین ساختمانهای دیگر جلوه بیشتری داشت و ما نراق را و دانشجو یانش را به امید زیارت شهر اردهال تنها گذاشتیم در تاریکی شب از دو گلدسته و بارگاهی به سبزی طهارت اهل بیت پدیدار گردید که دلها را به پریدن واداشت و پریدیم و نشستیم در صحن مطهر امام زاده علی بن محمد از فرزندان امام محمد باقر  ادای ادب نموده وضو گرفته وارد صحن حرم شدیم صدای اذان مغرب بر دل می نشست و انسان را می برد به خاطرات دور به روزی که عده ای از بزرگان کاشان به خدمت امام محمد باقر (ع) می رسند و از آن مرد آسمانی تقاضای مبلغی در زمین می نمایند و ایشان فرزند خود علی بن محمد را با ایشان همراه می نمایند بعد از استقرار ایشان در کاشان جمعی از بزرگان قم از ایشان تقاضا می نمایند که در خدمت ایشان باشند و آن بزرگوار حکیم و فرزانه شهر اردهال را که بین کاشان و قم می باشد جهت اقامت برگزیده و در همین محل صحن اقامات نمودند. ما نیز نماز را به جماعت اقامه نمودیم بعد از نماز نرم و آهسته به سراغ سهراب سپهری رفتیم چه غریبانه و زیبا در گوشه ای از صحن آرمیده بود و عده ای از زائران به سر مزارش شعرهایش را زمزمه می کردند و ما به دنبال خدائی گشتیم که همین نزدیکی است در صحن حلیم نذری بین زائران توزیع می کردند و ما مهمانان ناخوانده فرصت ماندن نداشتیم و ما به دیده دل دیدیم که سلطان علی بن محمد آمده بود برای بدرقه زیارت کنندگانش صدای او را شنیدیم که ایشان فرمودند فی امان الله و ما رفتیم در امان خدا. که تمامی هستی در پناه او در امان او اذن وجود یافته اند. در بین راه یکی از دوستان به مدیر گروه پیله کرده بود که حالا که نگذاشتید حلیم را بخوریم باید غذائی حلیم شکن برایم تهیه نمائید و مدیر گروه خاطره ای از سی سیخ کباب گفت که چگونه مهمان خانواده ای شده اند که در حال کباب کردن سی سیخ کباب بوده اند او میگفت همچنان که در پای اجاق بوده ایم و به دل صابون می زدیم خانم خانه با چوبی بر روی دست پسر کوچک خانواده زده و گفته که این سی سیخ کباب برای 30 نفر است و ما شنیدیم و برخواستیم  عهد کردیم که دیگر مهمان ناخوانده نشویم از کاشان گذشته و در نطنز شام را صرف نمودیم نیمه های شب بود که در کنار حسینه روستای طراق رود اقامت نمودیم . حسینه ایوان مسطح و بزرگی داشت که مشرف به قبرستان روستا بود. پیشینیان آنچنان در سکوت آرمیده بودند که لحظاتی ما را به دنیای تنهای تنهای خود بردند برایشان فاتحه ای قرائت نموده و طلب مغفرت نمودیم در کنارشان آرمیدیم، تجربه زیبائی بود هنوز خورشید در خواب بود که ما به سنت کوهنوردان برخواستیم نماز را در حسینه اقامه نمودیم و کیسه خوابها و چادر را برچیده و عازم کوهپایه شدیم. در مسیر کوهپایه باغهای زیبای گردو و بادام به وفور بچشم می خورد و هوای دل انگیزی بود و در پایه کوه مدیر گروه که تجربه زیادی داشت اهداف را ترسیم و توصیه های فنی را ارائه نمودند او مردی با درایت و خوش خلق و باسعه صدر است اشعه خورشید بر قلل کوه کرکس منظره ای بدیع پدید آورده بود. و ما از دامنه شروع به حرکت نمودیم ساعت 6 صبح بود که هوای خنک سراشیبی در بعضی از نقاط تند و نفس گیر می شد در توقفگاهی کنار چشمه  صرف صبحانه نمودیم و کره محلی و عسلی که از شهرستان ازنا تهیه نموده بودیم می توانست قوتی مناسب جهت تحمل ادامه راه باشد در ادامه راه به تیمهای مختلف کوهنوردی برخوردیم تیمی از اصفهان را در ادامه مسیر ملاقات نمودیم با فریادهای هی به خوشی هی به شادی آنان را در ادامه مسیر تشویق نمودیم یکی از دوستان که صدای  خوبی هم داشت چند سرود شاد محلی را خواند و تیمها کوهنوردی دیگر با زدن دست و رقصهای محلی او را همراهی نمودند ابراز احساسات پیر مردها را همه جالب ترو دیدنی تر بود گویا می خواستند ثابت کنند که هنوز دود از کنده ها برمی خیزد، در بعضی از گروه ها تعدادی خانمهای جوان بودند که عزم کرده بودند قله را فتح کنند. قسمت اعظم را را چشمه ای خروشان همراهیمان می نمود و نویدمان می داد که در کوه کرکس از گرما وخشگي خبری نیست نجوای چشمه ساقها در گوشمان بود و همه چیز را از یادمان برده بود بعد از 4 ساعت راهپیمائی به کمپ رسیدیم  محل زیبائی بود برای بنای آن در آن نقطه از کوه زحمات زیادی را متحمل شده بودند. و اینک مأمنی بود جهت کوهنوردان  چشمه جوشان با آبی گوارا هنوز در کنارمان بود و گویا نمی خواست ترکمان کند و از شور و نشاطمان بکاهد. ساعت 10 صبح افراد گروه به قصد فتح قله کوله پشتی و لوازم اضافی را در پناهگاه به امانت گذاشته و شیب تندی را به طرف بالا شروع به صعود نمودند مسیر پر از عطر گیاهان وحشی از جمله آویشن بود. موش های صحرایی هم که محل امنی در دل این گوه برای خود پیدا کرده بودند هر از گاهی جهت یافتن غذا به بیرون می آمدند . برف ها در حال آب شدن بودند و قطره قطره جویبار زلال و کوچکی بوجود می آمد. مسیر به قدری نفس گیر شده بود که هر 10 دقیقه می بایست استراحت کوتاهی داشته و سپس مسیر در میان بوته های گون ادامه داشت. ساعت حدودا 1۳ بعد ازظهر قله 3925 متری کرکس توسط گروه فتح و در کنار پرچم سرافراز و سربه فلک کشیده ایران عزیز همگی سرود ملی را قرائت نمودیم دوستان عکس های یادگاری گرفته و در درج و ثبت این لحظه باشکوه هریک به نحوی سهیم شدند. گروههای دیگر از اصفهان نیز اضافه شده و نوعی همدلی و همبستگی که شاید امروز کمتر شاهد آن هستیم در آنجا دیدیم. بعد از حضوری نیم ساعته در قله و بعد از استراحت کوتاهی قله کرکش را به همه شکوهش که به نظر می رسید دایره دید تا آنسوی کویر گسترده شده را تنها گذاشته و از مسیر شن اسکی به طرف پناهگاه پایین آمدیم. و در کمپ استراحتی نموده و به سمت پائین قله فرود آمدیم دره نگام فرود انسان آرزو می کند که یک پرنده باشد احساس سبکی خاصی به انسان دست میدهد بارها به پشت سر نگاه میکردیم و در این فکر بودیم که کجا بوده ایم و اکنون کجا هستیم و به کجا باید برویم و این خلاصه ای از جریان هستی است، ساعت 4 بعداز ظهر سوار برمرکب عازم نظنز شدیم شهر پارک زیبائی دارد که استراحتی نموده و نماز را اقامه نمودیم محیطی پر آب و دلپذیر است چشمه های اینچنین در میان کویر از زیبائی های خلفت است بعد از ساعتی عازم شهر کاشان شدیم صدای مؤذن در شهر پیچیده بود که وارد شهر کاشان شدیم همچنان که انتظار می رفت مساجد شلوغ بود در صف های آخر نماز خودمان را جا کرده و اقتدا کردیم، فضای شهر مذهبی و اکثر قریب به اتفاق خانمها از حجاب برتر استفاده می نمودند سری به گلاب فروشی های شهر زدیم همسفران مقداری گلاب و عطر تیات دیگر خریدند مدیر گروه سنگ تمام گذاشته و با خریدن یک گلان 20 لیتری کاسنی اردات خود را به همسر و خانواده به نمایش گذاشت و همه ما را از هدایای ناقابلمان شرمنده نمود بعد از صرف شام شب را در یکی از پارکهای کاشان بیتوته نمودیم شهرداری چادرهائی در پارک مستقر کرده بود که به صورت رایگان واگذار می کرد اقدام جالبی بود. صبح خورشدی در خواب بود که ما حرکت کردیم در مسیر محلات چشم طمع به آب گرم محلات داشتیم مانند ناظران بهداشتی سری به چند مجتمع آبگرم زدیم مکان ها مناسب و بهداشتی نبود در پایان به استخر آب گرم هتل رفتیم که مناسب و بهداشتی بود تن به آبگرم سپردیم و مطابق معمول سرود محلی بود که از طرف همکاران اجرا و مورد تشویق حاضران قرار گرفت فضای دلپذیری است سخت می شود دل کند اما باید جاری بود و رفت. و ماه رفتیم تا سر منزل مقصود سرزمین خرم و با صفای لرستان .

((گزارشي بود از زبان، ديد و منظر پزشك خوش ذوق و خوش مشرب گروه كوهنوردي جناب دكتر شجاعي كه مجددا از حضرت ايشان به خاطر ارشاداتشان صميمانه تشكر مينماييم .))

                                                         

                                فريدون  دهقاني - عضو گروه كوهنوردي 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 11:34  توسط فريدون دهقاني عضو گروه كوهنوردي دانشگاه   | 

 

سفر نامه گرين

 

 

همه بچه های گروه رأس ساعت پنج صبح روز جمعه مورخ 19/3/85 سر قرار برای صعود و پاک سازی ارتفاعات گرین کوه سلسله ( الشتر ) بمناسب هفته محیط زیست در محل حاضر می شوند و رأس ساعت 20/5 دقیقه  بامداد به رانندگی و همراهی راننده خوب ، شاد و خوش مشرب گروه و در عین حال معجوب جناب آقای کرم رضا امیری حرکت را بسوی شهرستان الشتر و سراب زیبا، دل فریب  و خیره کننده کهمان آغاز می کنیم ساعت حدوداً 30/6 دقیقه صبح را نشان می دهد که از الشتر به سوی تفریگاه کهمان( یا همان تخت شاه در 6 کیلومتری شمال دهستان قلعه مظفری شهرستان خوش آب و هوای و با صفای الشتر در دامنه قله چهل نابالفان واقع شده که در دره های بسیار زیبا و با طراوت  با چشمه های بسیار پر آب و سرد، درختان کهنسال گردو و برخی درختان جنگل دیگر منظره بسيار زیبائی را در این دره بوجود آورده است در میان چشمه و زیر درختان گردو، آثار و بقایای تخت گاهی وجود دارد که گویا یکی از حکام قاجاریه آن را ساخته اند و شاید وجه تسمیه آن یعنی (( تخت شاه)) به همین دلیل است با وجود همه این زیبای های طبیعی منطقه ،با دل کندن از چشمه سارها دل فریب و زیبای منطقه حركت را براي صعود به کوه گرین را آغاز می کنیم که بعد از صعود  یکی از ارتفاعات تقریباً سخت و نفس گیر به دره ای بسیار زیبا که انبوه است از گلهای وحشی محمدی و یاس می رسیدم و همانجا در دل بزرگی و عظمت خداوند تبارک و تعالی را نجوا می کنیم و از چشمه کوچکی که در اطراف این گلهای وحشی خودرو است آبگيري ميكنيم و  بعد از گرفتن چندین عکس یادگاری حرکت را برای ادامه مسیر از سر می گیریم و بعد از حدود 3 ساعت از آغاز حرکت به دره ای دیگر از دره های پر آب و زیبای منطقه می رسیم و همانجا برای صرف صبحانه اتراق می نمائیم و بچه های گروه به ترو تازه کردن سر و صورت به وسيله آب می پردازند و با خوردن صبحانه برای ادامه راه انرژی مضاعفی می گیرند و با جمع کردن و بستن وسایل ساعت 10 صبح ادامة مسیر را پی می گیریم که در مسیر به افراد بومی منطقه بر می خوریم که مشغول جمع کردن موسیر هستند که با پرسش پاسخ از آن در می یابیم که هر یک از این افراد روزانه با جمع کردن حدوداً 500 الی 400 کیلوگرم موسير معادل چهل تا پنجاه هزار تومان درآمدی بسیار حلال کسب می کنند و همانجا نجوا می کنیم ( هو رزاق) و پس از خدا حافظی مجدداً ادامه مسیر را پی می گیریم و حدوداً ساعت 13 به دره ای بسیار پر آب با چشمه های فراوان و یخچالهای پر یخ و برف و خیره کننده با ارتفاعات پوشیده از برف روبرو می شویم که آب بعضی از این چشمه ها بقدری سرد است كه خوردن آن به سختی قابل تحمل است و پس از صعود به قلعه 3627 متري گرین افراد گروه محل را برای استراحت و صرف نهار که تقریباً حدوداً 2 ساعت  از وقت آن هم گذشته است بسیار مناسب و دل چسب می بینند و همانجا را براي صرف نهار انتخاب می کنند که اکثریت اعضای گروه این سرودة ملا منوچهر کولیوند شاعر نامی این منطقه را در وصف گرین سروده است زمزمه می کنند.

 

 

  شمس زرین بال زرین با فروغ فتح فرین

 

 فوق فرق وشرق گرین صبحدم هاتااودیار

  •  
  • بی و تسخیر سلیمان کوه كش بربيابان
  •  
  • اژ زمین تاقاف خندان بی دماغ روزگار
  • پرتو نوری نمانا در بساط دشت شانا
  • چوین صف اسلام مانابشکنی خیل کفار
  •  قشن چین و فرنگی منهزم داجیش زنگی
  • دافرا را بی درنگی از حبش تازنگبار
  • رومیان اژ فتح روسی دابنای طبل کوسی
  • جشن و عیشی چوین عروسی اژصغاروکبار
  • تازه بزمی پی و پی هت مجلس ار، باب کی هت
  • نغمه سنج و نای و نی هت ارغنون غمگساز
  • سطوت گشتاسبی سن اژ حمل پاتخت بهمن
  • بعد اژ گزتهمتن در گز اسفندیار
  • مجلس آمده دیرم عیش و نوشی ساده دیرم
  • فصل گل من باده میرم گلشن و گل در کنار
  • رحمت حق بر مزید و باد نوروزی وزید
  • دی لب حسرت گزید ریخت یخمن اژ مخار
  • بوی گل هت و مشامم اژ گل و مل مست کامم
  • بادة احمر و جامم بیخود و دل بی قرار
  • اژ صبا سنبل لکی هم خوی ژ برگ گل چکی هم
  •  اژ گل و مل می مکی هم، باده خوار و میگسار
  • ژاله آندر روی لاله کرده و روی لاله واله
  • چون مییی اندرپیاله بر لب هر باده خوار
  • دشت کشتی گل سرشتی دیبه اردیبهشتی
  • گل کنشتی گل ورشتی گل نما و گل عذار
  • گل پیالة گل چلاله گل و لاله گل گلاب
  • گل عبیر وگل و عنبر گل چنی مشک تتار
  • گل اشد بوگل و دلجو گل و مینوگل سبو
  • گل و عین گل و ابرو گل و گل کوگل عیار
  • گل بدخشان گل درخشان گل برافشان گل فشان
  • گل وریحان گل و رضوان گل و مرجان گل قطار
  • گل و احمر گل و اصفر گل و زیور گل صنوبر
  • گل و اخضر گل معنبر گلین و هم گل عذار
  • لاکی و لولا ولیلو شوخ و شیدا و اشدبو
  • نارونارنگی و لیمو شو بو وشصت پر مدار
  • قرمز و میوی و ماوی، ابیضی آوی سراوی
  • پرطاوس تراوی چتر چیمان و چنار
  • ارغوان و یاسمن گل سوسن و نسرین و سنبل
  • نرگس شوخ قرنفل گل شقایق داغدار
  • چهرة گل در تولا در هوای وصف  مولا
  • اژ درفردوس اعلا روضة خرم بهار

 

    و بعد از صرف نهار و لختی استراحت رأس ساعت 15/15 دقیقه همگی گروه جهت برگشت آماده و علی رغم سختی دل کندن از طبیعت بسیار زیبا و مصفای منطقه حرکت را بسوی دره محبوبی کهمان را ادامه و بعد از گذشتن چشمه ساران زیبای آن منطقه ساعت 30/17 دقیقه در محل توقف وسیله نقلیه حاضر و همگی به اتفاق حرکت را به سوی روستای درب تنگ جهت استراحت و زدن آب به سرو صورت و طراوت بخشیدن به جسم و روح ادامه می دهیم و پس از رسیدن به محل مورد نظر با خوردن آبی گواراه و بسیار سرد و هندوانه ای بسیار شیرین که از   انتخاب های خوب برادر عزیزمان جناب آقای کرم خدا محمدی مسئول محترم تدارکات گروه می باشند صفای به شکم می دهیم در پایان باید از شوخ طبی های برادران بسیار عزیزمان آقایان حاج کرمی، خورشیدی، امیری و همراههای پزشکی گروه جناب آقای دکتر شجاعی ومساعدت های مضاعف مادي و معنوی جناب آقایان دکتر نادر طرهانی نژاد معاون پشتیبانی، دکتر سعید رحیمی مدیر بودجه و هاشم بهاروند دبیر کمیته رفاهی، مهرداد کریم پور مدیر تربیت بدنی کارکنان دانشگاه به مصداق قول شریف (( من لم یشکر مخلوق لم یشکر خالق)) تقدیر و تشکر نمایم.

 

اعضای گروه صعود کننده به گرین عبارتند از :

آقایان حاج جعفز کرمی (سرپرست گروه )،غلامعباس خورشیدی ،حسين کوشکی، فریدون دهقانی، کرم خدا محمدی، علی عباس امین زاده، کرم رضا امیری، حسین رضا کلانتري،محمود کلاهی،اسفنديار لطيفي . دکترحسن شجاعی (پزشک گروه).

در پایان اشعار جناب آقای علی عباس امین زاده که در وصف کوه گرین سروده شده می آيد


 

بنام خداوند بود و نبود

که ما را ثنا خوان زاتش نمود

 

ببخشید بر من طبعی روان

 

که در وصف کوهها سرایم سرود

 

زگرین بگویم که صدها زبان

 

فرستاده بر او هزاران درود

 

همه زیر و بالا گل اندر گل است

 

تو گویی بهشت آمد آنجا فرود

 

سراب کهمان و دیدار او

 

کلیدی که قفل صفا را گشود

 

در او جلوه گاهی که من دیده ام

 

نه در وصف آید نه گفت و شنود

 

نسیمی در آمیخته با بوی گل

 

فرا تر مشک و غنی تر زعود

 

کمر گاه و دامن همه سبز سبز

 

بلند آسمانش  کبود کبود

 

هوایش مبرا ز آلودگـــــــــــــــي

 

زمینش مجزا زگرد و ز دود

 

ز قمری صدایی زسیره دمی

 

ز بلبل نوایی چو آهنگ رود

 

به هر گوشه ای چشمه می خزد

 

 رها گشته از چشم تنگ حسود

 

عشایر در آنجا بود بی شمار

 

چراگاه در آنجا بود بی حدود

 

دلم مانده در سايه دامنش

 

سرم رفته در فکر سیر و صعود

 

تو در اوج گرین گمان می بری

 

که کوههای دیگر ندارد وجود

 

تأمل در اندیشه گم می شود

 

شگفتی در آنجا نماید نمود

 

تو گفت مرا رفت باور بیوش

 

که شاهین گواه است و کفتر شهود

 

دو رکعت نماز نیایش بخوان

 

تو که کوهنودردی به وقت ورود

 

زیانی نبینی در این رهگذر

 

که واگشته آنجا در نفع و سود

 

مرا عشق جذاب گرین کوه

 

فرو رفته در پيچش تار و پود

 

تو گویی که شیرازه شعر من

 

به هم بر نمی بافت اگر او نبود

 

 

        

 

    

 

    

 

     

 

          

 

 

    

 

    

 

    

 

    

 

    

 

    

 

       

 

    

 

    

 

 

     

 

 

    

 

   

 

   

 

   

 

 

  

 

 

 

 

   

 

 

فریدون دهقانی عضو گروه کوهنوردی دانشگاه  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 13:26  توسط فريدون دهقاني عضو گروه كوهنوردي دانشگاه   | 

روز

تاریخ

مسیر حرکت

روز

تاریخ

مسیر حرکت

جمعه

25/1/85

سفید کوه خرم آباد

مهر ماه ماه مبارک رمضان تعطیل

جمعه

21/1/85

آبشار وارک

چهارشنبه

3/8/85

 

جمعه

15/2/85

یافته کوه لرستان

پنج شنبه

4/8/85

چهارشنبه

27/2/85

کرکس کوه کاشان

جمعه

5/8/85

پنج شنبه

28/2/85

جمعه

19/8/85

آبشار تاف

جمعه

29/2/85

پنج شنبه

25/8/85

سماموس شمال

جمعه

12/3/85

زرد کوه بختیاری

جمعه

26/8/85

شنبه

13/3/85

جمعه

27/8/85

یکشنبه

14/3/85

جمعه

10/9/85

یافته کوه لرستان

دوشنبه

15/3/85

جمعه

24/9/85

سفید کوه خرم آباد

جمعه

26/3/85

شیرز کوهدشت

جمعه

8/10/85

کبیر کوه پلدختر

چهارشنبه

7/4/85

اشترانکوه لرستان

جمعه

15/10/85

مخملکوه خرم آباد

پنج شنبه

8/4/85

جمعه

1/11/85

زرین مشک کاکارضا

جمعه

9/4/85

جمعه

20/11/85

آبشار نای انگیز

جمعه

23/4/85

گرین الشتر

جمعه

27/11/85

غار وسراب منو

جمعه

6/5/85

زرین مشک کاکارضا

اسفند ماه - تعطیل

سه شنبه

17/5/85

قلعه دماوند

 

 

 

چهارشنبه

18/5/85

 

 

 

پنج شنبه

19/5/85

 

 

 

جمعه

20/5/85

 

 

 

سه شنبه

31/5/85

دریاچه گهر

 

 

 

چهارشنبه

1/6/85

 

 

 

پنج شنبه

2/6/85

 

 

 

جمعه

3/6/85

 

 

 

جمعه

10/6/85

آبشار بیشه

 

 

 

پنج شنبه

16/6/85

الوند کوه همدان

 

 

 

جمعه

17/6/85

 

 

 

شنبه

18/6/85

 

 

 

جمعه

30/6/85

هفت سرسفید کوه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 9:40  توسط فريدون دهقاني عضو گروه كوهنوردي دانشگاه   | 

در مورخ 27/2/84 گروه کوهنوردی دانشگاه علوم پزشکی 

( متشکل از آقایان 1- حاج کرمی سرپرست گروه) 2- محمودزاده ( مسئول تدارکات دانشگاه ) 3- حسین رضاکلانتری 4- فریدون دهقانی 5- کرم خدا محمدی 6- اسفندیار لطیفی 7- مهندس سیروس رحمتی 8- حسین کوشکی 9- امین زاده 1- کرم رضا امیری( راننده) 11-غلام عباس خورشیدی 12- دکترحسن شجاعی ( پزشک گروه ) و آقای رضا علی بخشی

با تجمع در میدان بسیج ( یادبود سابق)  ساعت 14 بعداز ظهر حرکت بسوی شهرستان نطنز را آغاز کردند در این مسیر از شهر زیبای دورود - ازنا خمین- محلات و دلیجان عبور نموده و به زیارت گاه معروف مشهد اردهال و محل دفن شاعر معروف کاشان سهراب سپهری (مسلمانم- قبله ام یک گل سرخ و ......) می رسیم و بعد از زیارت و قرائت فاتحه ای حرکت می نمائیم. و به شهر تاریخی و عالم پرور کاشان می رسیم و سپس از آن شهرستان رو به سوی شهر معرف گلابی ( تعفه نطنز) می رسیم که اخیراً به واسطه استقرار مرکز غنی سازی انرژی صلح آمیز هسته ای کشور در حومة آن شهرت جهانی یافته است و ساعاتی را به استراحت و سرف شام سپری می نمائیم و بعد از صرف شام در امتداد جاده مورچه خورت حرکت می نمائیم که بعد از طی نمودن حدوداً سی و پنج کیلومتر به روستائی   ( ! ) در دامنة زیبا و دلنشین کوه کرکس یا کرکس کوه می رسیم و شب را تا صبح همانجا اطراق می نمائیم و صبح زود جهت انجام فرضیه نماز به پا  خواسته و پس از اقامه نماز روح بخش صبح ساعت پنج صبح رو سوی دامداری در همان حوالی جهت پارک وسیله نقلیه حرکت نموده که پس از 10 دقیقه طی مسافت اتومبیل حامل گروه متوقف و همه اعضای گروه با پوشیدن لباس وسایل جانبی مورد نیاز را از وسیله نقلیه پائین آورده و حرکت را جهت صعود به قلعه 3925 متری کرکس کوه آغاز می نمائیم که پس از مدت سه ساعت پیاده روی به چشمه ای بسیارزیبا و دلنواز که از آب شدن برق ارتفاعات سرچشه می گیرد می رسیم و همانجا جهت صرف صبحانه اطراق می نمائیم ( که انصاف اگر نبود همدلی و شوخ تبعی های همه اعضای گروه مخصوصاً آقایان حاج کرمی و مهندس رحمتی طی این مسافت بدون کوچکترین احساس خسته گی میسر نمی شد. و پس از تقریباً سه ربع ساعت استراحت و صرف صبحانه مجدداً حرکت را آغاز می نمائیم و پس از  نیم ساعت اندی به پناهگاه می  رسیم و مجدداً با زدن آبی به صورت و دست و پا خستگی را از تن به در می نمائیم و پس از رفع خستگی و خوردن آب و مقداری خرما که اتفاقاً دلچسب و برای قوت گرفتن مضاعف بسیار مثمرثمر بود خود را برای مرحله آخر صعود به قلعه آماده و حرکت را آغاز می نمائیم که درطول مسیر حداقل برای حقیر چنین منظرة دلنوازی آن هم در همسایگی کویر خشک و لم یرزع تازگی داشت و شاید اصلاً تاکنون چنین منظرة زیبا با آن همه چشمه سار با آب فراوان را در چنین مناطقی از کشور عزیزمان ندیده ام و با دیدن آن همه زیبائی و وجود برف در این منطقه و در این فصل هزاران بار بر عظمت پروردگار باری تعالی و خالق جمیل و جلیل دورود فرستادم و او را شکر نمودم که چنین نعماتی را در کمال ناباوری به بشریت هدیه نموده است آری در این حال و هوا بودم که با صدای گرم و دلنشین سرپرست و راهنمای گروه یعنی حاج آقا کرمی به خود آمدم که گفتند برادران یک دقیقه جهت استراحت ایستاده وقت دارند( باید متذکر شد که حاج آقا بارها با مزاج و شوخ تبعی های خود در طول مسیر بچه های گروه را شارژ دو پینگ می کردند با طمئنینه  برحرکت منسجم گروه تأکید و با دادن اشعاری همچون هوشادی، هوخوشی انرژی مضاعفی به بچه های کوهنورد تزریق می نمایند که پس را  از استراحت! حرکت مجدد جهت فتح قلعه پیگیری می شود که حدوداً ساعت 15/12دقیقه ظهر قلعه 3925 متر به تسخیر گامهای استوار و پر صلابت گروه درآمده و پرچم پر افتخار جمهوری اسلامی بر افراشتند و با سرور و شادی با خواندن سرودهای محلی و ذکر صلوات بر محمد و آل محمد(ص) اقتدار و سختگوشی مردم لرستان و قوم لر را به رخ دیگر صعودکنندگان از سایر نقاط میهن عزیزمان کشیدند و گروه پس از لختی استراحت راه فرود به دامنه کوه را پیگیری و تداوم بخشیدند و نهایتاً گروه به فضل خداوند تبارک و تعالی بدون کوچکترین مشکلی بعد از صعود ساعت 20/15 دقیقه فرود را در نهایت مؤفقیت پایان دادند و سوار بر وسیله نقلیه جهت صرف نهار راهی پارک زیبای سرچشمة نطنز شدن و پس از ورود به پارک با منظره ای بسیار کم نظیر به لحاظ طراوت و خوشی آب و هوا رو برو گشته که واقعاً جای همه عزیزان خالی بود النهایه گروه در ساعت 18 غروب سوار بر ماشین به سوی کاشان حرکت نمودند و شب را در پارک زیبایی شهید مدنی با استراحت به صبح رساندن که بعد از اقامه نماز طراوت بخش و آرامش دهندة قلوب همه اعضاء گروه بلافاصله به قصد آب گرم شهرستان محلات حرک را آغاز نمودند که پس از رسیده به محلات و مجتمع آب درمانی محلات لختی را به جهت عدم آغاز فعالیت مجتمع به دید و بازدید گذراندیم و سپس با حضور در استخر آب گرم صفای را به جان و تن داده و تو گوئی که اعضای گروه تازه می خواهند اعزام فتح یک قلعه دیگر از کشور پهناور و عزیزمان باشند که بعد از آب تنی باحضور در مجتمع تفریحی سرچشمه محلات با صرف نهاری لذیذ و دلچسب  به یاد داشتی در محل آن مجتمع زیبا رفع گرسنگی کرده و خاطرات خوشی را در ذهن آرشیو نموده و جهت بازدید از بیت قدمی حضرت امام خمینی (ره) در زادگاهش شهر خمین راهی شدیم که در بدو ورود به این بیت کوچک و معقر اما با صفا و موجا موج پر از معنویت در می یابیم که مردان بزرگ و خدائی دلی به وسعت همه آسمانها و زمین دارند و روح و تفکرشان در فراسوی مرزها سیر می کند و در می یابیم که چگونه مردی بزرگ از تبار وراثت شهری و خانه های کوچک اما با صفا و معنویت همه کاخ های ظلم و ستم را به لرزه در می آورد و کاخ مدعیان تاریخ 2500 ساله طاغوت را به هم می ریزد و انقلاب اسلامی را جایگزین می نماید با قبطه و آه و حسرت از فراغ وی بر روح آن بزرگ مرد تاریخ اسلام و تشیع بعد از پیامبر اعظم (ص) و علی این ابی طالب در احیای حکومت دینی دورود فرستاده و از خداوند تبارک و تعالی خواستار تقرب به ایشان و اهل بیت ائمه هدا را خواستار می شویم باری به هر جهت با تمام عشق و علاقه ای به امام (ره)  و خاطرات وی جهت ماندن بیشتر داریم اما چون وقت تنگ است با بیت ایشان که محل بسیاری از خاطرات آن امام راحل و انقلاب می باشد با آه و حسرت و چشمانی گریات با روح بلند و ملکوتی ایشان خدا حافظی نموده و رو به سوی خرم آباد حرکت می نمائیم و هر یک از اعضاء گروه ساعت 17 غروب در منازل خود جهت روز پرکار دیگری در فردای فعالیت برای سرافرازی ایران و ایرانیان  به استراحت می پردازند.

 

 

                 فريدون دهقاني-عضو گروه کوهنوردی دانشگاه

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 9:28  توسط فريدون دهقاني عضو گروه كوهنوردي دانشگاه   | 
                                                       بسمه تعالی

باا توجه به برنامه زمانبندی شده از این پس بیشتر در باره گروه کوهنوردی دانشگاه مطلع واهید شد 

    ایام عزت مستدام باد/تاریخ ۵/۳/۱۳۸۵ فریدون دهقانی عضوه گروه

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 16:41  توسط فريدون دهقاني عضو گروه كوهنوردي دانشگاه   |